تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
واقعاً آن پيرزن مىدانست كه خدا هست يا نه ؟ ! بله مىدانست ؛ از همين چرخه ريسندگى خويشتن . يقين هم داشت كه خدا موجود است ، ولى از پشت هزار حجاب . آن دين العجائز ، براى خود عجوزگان است نه براى مردان راه . كسى نشسته است پشت دروازه و ديوار بلند شهر . و اجمالًا مىداند كه سر و صدائى كه در اين شهر است ناشى از وجود سكنهء آن مىباشد ؛ ولى خيلى تفاوت دارد با كسى كه از ديوار بالا آيد و اندرون شهر را با دوربين‌هاى قوىّ ببيند ! و يا بهتر از آن دروازه را بگشايد و بيايد در خيابانها و شوارع و مشارع و اسواق و بازارها و مساجد شهر را ببيند ؛ در مساجد و مدارس آن وارد شود ، افرادش را شناسائى كند ، از علماء و مدرّسين و طلّاب آن خبر گيرى نمايد كه آيا چگونه درسى مىخوانند ؟ معابد و مدارسش چگونه است ؟ علماى عرفانى آن در چه سطحى مىباشند ؟ مصلّاى آن چقدر وسعت دارد ؟ آيا مردمان آن دستورات پزشكى اسلام را كاملًا رعايت مىنمايند يا محتاج به بيمارستان و درمانگاه و طبيب و دارو مىباشند ؟ ! آن فرد پشت جدار ، با اين فرد وارد در شهر و آشنا و مأنوس و دوست با آنان چه اندازه فرق دارد ؟ ! در حقيقت ما بين مشرق و مغرب ! گرچه هر دو با هم برادر بوده ، و در يك مكان نشسته‌اند و در يك‌زمان زيست مىنمايند و صاحب يك پدر و مادر و خويشاوندان و اصل و نسب و سبب مىباشند ! پس از دين پير زنان ، و پى بردن از بَعره به بَعير ، و از پِشْك به حيوان موجود زنده و حىّ بايد برون شد ؛ حتماً بايد سطح معلومات را افزود . زيرا اين گونه معرفتها معرفت ضعفاء و معرفت اجمالى است . بايد معرفت تفصيلى حاصل نمود . بايد به سراغ أمير المؤمنين عليه السّلام رفت . بايد به سراغ « نهج البلاغه » و « توحيد » صدوق رفت . بايد به سراغ تفسيرهاى قوىّ و موشكاف از قرآن كريم رفت و جدّاً راه چاره را جستجو كرد
الله شناسى (فارسى) — صفحة 244 | السيد محمد حسين الطهراني