است ؛ سپس قرائت فرمود اين آيه را تا آخرش . »
و در « تفسير عيّاشى » از زُراره و حَمران ، از حضرت أبو جعفر و أبو عبد الله عليهما السّلام روايت كرده است كه آن دو امام گفتند :
لَوْ أَنَّ عَبْداً عَمِلَ عَمَلًا يَطْلُبُ بِهِ رَحْمَةَ اللَّهِ وَ الدَّارَ الآخِرَةَ ، ثُمَّ أَدْخَلَ فِيهِ رِضَا أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ كَانَ مُشْرِكاً .
« اگر بندهاى از بندگان خدا عملى را بجاى آورد و مقصودش طلب رحمت خداوند و دار آخرت بوده باشد ، پس از آن رضاى احدى از مردم را در آن دخالت دهد ، مشرك خواهد بود . » »
علّامه مىفرمايند : « روايات در اين باب از طريق شيعه و اهل سنّت ، فوق حدّ إحصاء مىباشد . و مراد از شرك در آنها شرك خفىّ است كه با اصل ايمان منافات ندارد بلكه منافى با كمال ايمانست . خداوند تعالى مىفرمايد :
وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ .
« 1 »
« اكثريّت مسلمانانى كه ايمان آوردهاند ، ايمان به خدا نياوردهاند مگر آنكه ايشان مشرك هستند . »
بنابراين ، آيه شامل شرك خفىّ مىشود با دلالت باطنى خود ، نه با دلالت تنزيلى خود .
و در « الدّرّ المنثور » آمده است كه طَبَرانى و ابن مردويه تخريج حديث كردهاند از أبو حكيم كه گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود :
لَوْ لَمْ يَنْزِلْ عَلَى أُمَّتِى إلَّا خَاتِمَةُ سُورَةِ الْكَهْفِ لَكَفَتْهُمْ .
« اگر هرآينه براى امّت من هيچ نازل نشده بود مگر خاتمه سوره كهف ، البتّه كفايتشان مىنمود . » »
هامش
( 1 ) « آيه 106 ، از سوره 12 : يوسف