صالح باشد ، و بدترين بد زنى كه فساد كند » .
اين نعمت هر چه بيشتر در بهشت تجلّى پيدا مىكند ، چنان كه در حديث به جا مانده از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم كه راستگو و تأييد شدهء به راستى است ، در وصف نعمت خيرات حسان در بهشت چنين آمده است :
/ 367 « در بهشت نهرى است كه در دو كرانهء آن كنيزكان نشستهاند و از جانب خدا به ايشان وحى مىشود كه : تمجيد و تسبيح و ستايش مرا به گوش بندگانم برسانيد ، پس آنان به آوازى خوش و بلند كه خلايق هرگز چنين آوازى را نشنيدهاند به آواز خوانى در تسبيح خدا مىپردازند و اهل بهشت را به طرب و شادى برمىانگيزند ، پس زنى در مقابل ولى خدا حاضر مىشود كه از جملهء زنان او نيست و كمرى بسيار باريك دارد و كاخها و منزلگاههاى او پر نور مىشود ، و ولى خدا چنان گمان مىبرد كه پروردگارش بر او اشراف كرده است ، يا فرشتهاى از فرشتگانش ، و چون سر خود را بلند مىكند ، با زنى رو به رو مىشود كه نزديك است نور او سبب از دست رفتن نور چشم وى شود ، و آن زن به او مىگويد : اكنون وقت آن رسيده است كه از تو دولتى به ما برسد ، پس به او مىگويد كه : تو كه هستى ؟ و آن زن مىگويد : من از آن كسانم كه در قرآن از ايشان چنين ياد شده است :
لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ
« آنان را در آن جا هر چه خواهند وجود دارد ، و در نزد ما افزونتر » پس با او همخوابگى مىكند با نيرويى همچون نيروى صد جوان ، و هفتاد سال از عمرهاى ما با او به معانقه و دست در گردن يكديگر انداختن مىگذراند ، و نمىداند كه آيا به چهرهاش بنگرد يا به پشتش يا به ساقهاى پايش ؟ ! و هيچ جاى بدن او نيست كه چون در آن نگاه كند ، از شدت نور و صفاى آن چهرهء خود را در آن نبيند ، پس از آن زن ديگرى زيباتر از ازلى و با عطرى دل انگيزتر از او در برابر او آشكار مىشود كه به او مىگويد : اكنون وقت آن است كه از تو دولتى به ما برسد ، و چون ولى خدا به او نظر مىكند ، مىگويد كه تو كيستى ؟ و او در جواب مىگويد كه من آن كسم كه خدا از او در قرآن چنين ياد كرده است :
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
پس هيچ كس نمىداند