پروردگار خويش بر متكاهاى حرير و در ميان انواع ميوههاى رسيدهء در دسترس ، خطاب را متوجه ثقلين مىسازد و مىپرسد : به چه سبب اين نعمتهاى ربانى را تكذيب مىكنيد ؟
/ 351 بدينگونه پس از ياد كرد از هر نعمتى از نعمتهاى آخرت اين پرسش مىآيد تا ما را به ضرورت ستايش و سپاس كردن از نعمتهاى دنيا در هنگام مقابلهء با هر خير و نعمت هدايت كند :
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ
[ 56 - 57 ]
فِيهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ
« در آنها زنان محدود نظرى وجود دارد كه پيش از ايشان انس و جنّى با آنان همخوابگى نكرده است . » در المنجد آمده است : « الطمث مصدر و به معنى ناپاكى و فساد است » ، « 110 » و خون حيض را به سبب فساد آن طمث مىنامند ، و چون بكر بودن رمز پاكى و عفت در نزد زن است ، شكسته شدن مهر بكارت و بيرون آمدن خون از او دليل فساد و پايان پذيرفتن بكارت او به شمار مىرود ، و در اين شك نيست كه هر مردى به زن باكره براى همسرى بيش از آن تمايل دارد كه به زنى غير باكره ، و حوريان هر جنت براى صاحب آن آفريده شدهاند و هيچ يك از آفريدگان پيش از همسران موعود ايشان با آنان نزديكى نكرده و طاهر بر جاى ماندهاند .
ولى چرا خدا گفت :
وَ لا جَانٌّ
؟ شايد بدان سبب باشد كه بهشت به مؤمنان از جنّ و انس هر دو اختصاص دارد ، و بدين گونه تأكيد شده است كه هيچ يك از آن دو گروه پيش از همسر آينده و موعود وى با او نزديكى نكرده و از اين روى طاهر و پاك است ، و از اين روى تأكيد كرده است كه شيطان پيوسته نسبت به زن وسوسه مىكند و از طريق خيال به تحريك شهوات او مىپردازد ، و مخصوصا در هنگام بلوغ اين وسوسه شدت بيشترى پيدا مىكند ، تا آن زمان كه بكارت وى به
هامش
( 110 ) - المنجد ، مادهء طمث .