را خمانيدهاند و - با سجود - پيشانيها و پنجهها و زانوها و كنارههاى پا را بر زمين گسترانيده ، از خدا مىخواهند كه گردنهاشان را بگشايد و از آتش رهاشان سازد . و اما در روز ، دانشمندانند خويشتندار ، نيكوكاراناند پرهيزگار ، ترس آنان را چون تير پيراسته تراشيده كرده است و نزار . چون كسى بدانها بازنگرد ، پندارد كه بيمارند ، اما آنان را بيمارى نيست و گويد خردهاشان آشفته است - اما آن پريشانى را سبب ديگرى است .
/ 348 موجب آشفتگيشان كارى است بزرگ . از كردار اندك خود خرسندى ندارند ، و طاعتهاى فراوان را بسيار نشمارند . پس آنان خود را متهم شمارند و از كردههاى خويش بيم دارند . اگر يكى از ايشان را بستايند ، از آنچه - دربارهء او - گويند بترسد و گويد : « من خود را از ديگران بهتر مىشناسم ، و خداى من مرا از خودم بهتر مىشناسد . بار خدايا ! مرا مگير به آنچه بر زبان مىآرند ، و بهتر از آنم كن كه مىپندارند ، و بر من ببخشاى آن را كه نمىدانند » .
از نشانههاى يكى از آنان اين است كه در كار دين نيرومندش بينى و پايدار ، نرمخوى و هشيار ، و در ايمان استوارى ، و در طلب دانش حريص ، و در طلب علم بردبار ، و در توانگرى ميانه روش بينى ، و در عبادت فروتن ، و به درويشى نكوحالى نمودن ، و در سختى شكيبايى كردن ، و در جستجو كردن آنچه روا است ، و شادمان بودن به رفتن راه راست . و دورى گزيدن از طمع - كه خوار كنندهء انسانها است . كارهاى نيك مىكند و در هراس است ، روز را به شب مىرساند و در بند سپاس است . بامداد مىكند ذكر گويان ، شب را به سر مىبرد ترسان ، و روز مىكند شادمان . ترسان از غفلتى كه ورزيده ، و شادمان از بخشش و آمرزشى كه به دو رسيده . اگر نفس او در آنچه بر آن دشوار است فرمان وى نبرد ، او نيز در آنچه نفس او دوست دارد ، اطاعتش نكند . روشنى ديدهاش در چيزى است كه ماندگار است ، و ناخواهان چيزى است كه ناپايدار است . بردبارى را با دانش درمىآميزد و گفتار را با كردار - هم . او را بينى كه آرزويش اندك است و لغزشهايش كم . دلش آرميده است و جانش خرسند و ناخواهان ، خوراكش اندك است و كارش آسان ، دينش استوار
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 361
مساهمون: احمد آرام
ص٣٦١