قبيلهاى و عشايرى مىكند كه حاكى از متعدد بودن رهبريها است ، و مجال را براى هر مترف و مستكبرى فراهم مىآورد تا به شهوت رياست بيفتد ، و اين سازگار و هماهنگ با هواهاى ايشان نبود ، به همان گونه كه كفّار قريش مىگفتند :
أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ
آيا خدايان را به صورت خداى يگانهاى درآورده است ، كه اين چيزى مايهء شگفتى است » . « 35 »
أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ
آيا بايد از يكى از خودمان اطاعت و پيروى كنيم ؟ » / 239 پيروى او را با اين صفات گونهاى از سرگردانى در بيابان و بلكه ديوانگى تصوّر مىكردند ، و اعتراف آشكار به اين كه روش گذشتهء آنان بر خطا بوده ، علاوه بر اين كه آنان را از رياست محروم مىكرده است ، و به همين جهت رهبرى و پيروى او را نپذيرفتند .
إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ
« كه در اين صورت ما در گمراهى گرفتار خواهيم شد . » سعر به معنى ديوانگى تمام و مستمر است ، و حق آن است كه همهء اين مقياسها باطل است و شايستگى تشخيص قيادت و پيشوايى واقعى را در اجتماع ندارد ، و آنچه مقياسى راستين براى تصدى مقام رياست است ، شايستگى ادارى و عملى و سياسى ، و التزام به حق ( تقوا ) و تصدى فعلى قيادت ، و سپس اجازهء خدا است كه آن را مشروع مىسازد .
[ 25 ] آرى . آنان وجاهت اجتماعى و داشتن مال و پيروان را مقياس قرار دادند ، هر چند صاحب آن از كفايت و تقوى به دور باشد ، كه اين در نزد آنان فراوان يافت مىشد ، و منطق مترفان و مستكبران در سراسر تاريخ و با همهء پيامبران و فرستادگان به همين گونه بوده است ، و به رسول بزرگوار ما مىگفتند :
لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ
« چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از دو شهر نازل
هامش
( 35 ) - ص / 5 .