سختى از خود نشان دهد ، و از آن دورى كند ، بدان سبب كه ايشان مالك چيزى جز اين دنياى فانى نيستند .
[ 30 ] نخواستن زندگى آخرت از طرف اعراض كنندگان از ذكر برخاستهء از خوبى گزينش ايشان نيست ، بلكه به سبب نادانى ايشان است نسبت به آن زندگى و پاداشى كه در آن وجود دارد ، و اگر علم يقينى به فوز و رستگارى موجود در آن مىداشتند ، آن را مىخواستند و نيازمنديشان به آن شدت مىيافت ، ولى آنان خود و عقلهاشان را در زندان دنيا زندانى كردند ، و اين از معضلات انسان است كه براى خود سقفى از علم و دانش بنا مىكند ، و عقل خود را با غل و زنجيرهاى هوى و هوس و سنگينى بار شهوات از روانه شدن در گسترههاى علم و حق بازمىدارد ! و امام على ( ع ) چه نيكو گفت كه : « و بسا خرد كه اسير / 171 فرمان هوا است » . « 46 »
ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ
« و اين اندازهء رسيدن ايشان به دانش است . » اين آيه در اين باره تأكيد مىكند كه ايمان به آخرت سنگ شالوده در طرز تفكر انسان مؤمن است .
براى آن كه دورى و اعراض مؤمن از نادانان صورت اتمام پذيرد ، پرداختن به امورى مورد نياز است كه مهمترين آنها از اين قرار است :
1 - دانستن اين كه آنان بر باطلاند ، و قرآن اين مطلب را در آنجا بيان كرد كه گفت : « آنان پيروى نمىكنند مگر از پندار و گمان و آنچه هواى نفس ايشان خواستار آن است ، و سپس براى آن مثلهايى از جمله : ايستار ايشان نسبت به فرشتگان ، و كفرشان به آخرت ، و دورى گزيدن از قرآن ، براى ما آورد .
2 - يقين داشتن به اين كه آنان ، در نتيجهء نهايى ، با از دست دادن آخرت از ضعفا محسوب مىشوند .
3 - معرفت پيدا كردن نسبت به اين واقعيت كه رسيدگى به حساب مردم از مسئوليتهاى مؤمنان نيست ، و خدا به حساب آنان خواهد رسيد ، و راهيافتگان از
هامش
( 46 ) - نهج البلاغة ، كلمات قصار ، ش 211 .