ب : براى كسانى كه اجازهء شفاعت كردن به دست مىآورند نيز حدى وجود دارد ، پس آن كس كه به درجهء شفاعت رسيده است نمىتواند جز براى گروهى از مردم شفاعت كند كه خدا اجازه شفاعت كردن دربارهء ايشان را به او داده است و خدا از آنان راضى است . خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى
« و شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كه خدا به شفاعت كردن از او راضى باشد » . « 42 » و از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه : « بدانيد كه از دست هيچ يك از آفريدگان شما براى شما كارى ساخته نيست ، نه فرشتهء مقرب و نه پيامبر مرسل ، و نه از جز اينان ، پس هر كه از آن شاد مىشود كه شفاعت شفيعان براى او سودمند واقع شود ، بايد از خدا بخواهد كه از او راضى باشد » . « 43 » از رسول اعظم ( ص ) است كه : « شفاعت براى اهل شك و شرك نيست ، و نه براى اهل كفر و انكار ، بلكه بر مؤمنان از اهل توحيد است » . « 44 » و از امام صادق ( ع ) است كه : « اگر فرشتگان مقرب و انبياى مرسل در حق يك ناصبى شفاعت كنند ، پذيرفته نخواهد شد » . « 45 » خداوند تعالى با گفتهاش « لا تغنى » شفاعت را به صورت كلى نفى نمىكند ، بلكه حتمى بودن آن را چنين مىكند ، و به همين گونه بر ضرورت اين امر تأكيد مىكند كه علاقهء يك انسان به جز خودش حتى اگر از بندگان مكرّم خدا / 168 همچون فرشتگان و اولياء باشند ، ضدّ علاقهء با پروردگار او است و نمىتواند جانشين آن شود ، بلكه امتدادى از آن است ، و گفتهء او « لمن يشاء » ما را به آن رهبرى مىكند كه شفاعت يك قضيهء شخصى است و تنها متوجه به خود يك فرد است بدون وابستگيهاى او ، چه ممكن است از لحاظ اجتماعى وابستهء به گروه گمراهان باشد
هامش
( 42 ) - الأنبياء / 28 .
( 43 ) - بحار الانوار ، ج 8 ، ص 53 .
( 44 ) - همان جا ، ص 58 .
( 45 ) - همان جا ، ص 42 .