نادانى و غفلت و گناه بر او متراكم شده است ، پس چگونه مىتواند با نور پروردگارش رو به رو شود ؟ ! / 151 و اگر فرض كنيم كه شخصى بتواند قلب خود را از اين همه پاك كند ، چگونه اين نفس محدود و عاجز مىتواند با عظمت خالق رو به رو شود و قلبش نشكافد و پاره پاره نشود ؟ مگر نه اين است كه قدرت تحمل در نفس بشرى محدود است ؟ آيا كسى مىتواند مدت درازى به قرص خورشيد نگاه كند ؟ هرگز نمىتواند .
پروردگار لحظهاى به كوه تجلّى كرد و آن كوه از هم پاشيد ، و قلب موسى ، پيامبر بزرگ ، نتوانست ديدار متلاشى شدن كوه را تحمل كند و مدهوش بر زمين افتاد ؟ پس چگونه قلب محمد ( ص ) مىتوانست تحمل ديدار نور پروردگار خويش را داشته باشد ، و بايد گفت كه پيامبر بزرگوار ما چه مقامى عالى داشته كه به اندازهء قاب قوسين يا كمتر از آن به پروردگارش نزديك شود .
قرآن فاصله را به صورت قطعى معين نكرده است ، و شايد شكل بيان براى نشان دادن حالت بالا رفتن و پايين آمدنى باشد كه انسان در قرب و بعد نسبت به پروردگارش پيدا مىكند ، چنان كه دربارهء قوم يونس گفته است :
وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ
ولى در مورد رسول ما گفت
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
بدان سبب كه او در حالت تصاعدى ايمان بود نه حالت تنازلى آن .
و آخرين كلمه :
خداوند متعال گفت :
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
و از اين راه وحدت قياسى عرفى را بيان كرد كه دلالت بر شدت قرب معنوى از خدا داشته باشد ، و براى تأكيد كردن در فاصلهء ميان خالق و مخلوق ، و دربارهء قاب قوسين گفتهاند كه قاب مسافت ميان دسته شمشير و شمشير است .
[ 10 ] و در آن هنگام كه رسول به پروردگارش نزديك شد ، خدا چيزى به او وحى كرد كه با افزودن « ما » بر آن حالت ابهام پيدا كرده است و دليلى بر عظمت آن است .
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى
« پس وحى كرد به بندهاش آنچه را كه