خويش است ، و خلق نيز از او تهى است » . « 16 » قرآن معترف به رحلت معراج و نزديك شدن پيغمبر ( ص ) به پروردگار خويش است ، ولى آن را نزديك شدنى معنوى مىداند نه مادّى ، و مىگويد كه او ( صلّى اللَّه عليه و آله ) در بالا رفتن خود تدلّى پيدا كرد و همچون دلوى كه در وسط چاه تكان مىخورد بود يعنى نه به ته چاه و آب رسيد و نه در محاذات سطح زمين واقع بود ، بلكه ميان اين دو جاى داشت ، و رسول اكرم بدين گونه بالا رفت و از ديگر آفريدگان در قرب به خدا بالاتر رفت ، ولى به مقام ربوبيت نرسيد ، پس او بالاتر از مخلوق و پايينتر از خالق است . و در خبر از ثابت بن دينار آمده است كه گفت : از زين العابدين على بن الحسين ( عليهما السلام ) دربارهء خداى عزّ و جلّ پرسش كردم كه آيا مىشود او را به مكان توصيف كرد ؟ و او گفت : « خدا برتر از آن است كه چنين باشد » ، گفتم : پس چرا پيامبرش محمّد ( ص ) را به آسمان برد ؟
گفت : « براى آن كه ملكوت آسمانها و شگفتيهاى صنع و بدايع آفرينش خويش را به او نشان دهد » ، گفتم : پس اين گفتهء خدا چه مىشود :
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى * فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
؟ ، گفت « اين بدان معنى است كه رسول اللَّه ( ص ) به پردههاى نور نزديك شد ، پس ملكوت آسمانها را ديد ، سپس فرود آمد و از زير خود به ملكوت زمين نگاه كرد » . « 17 » در حديثى ديگر از يونس بن عبد الرحمن آمده است ، كه گفت : به ابو الحسن موسى بن جعفر ( ع ) گفتم : به چه سبب خدا پيغمبرش را به آسمانها و از آن جا به سدرة المنتهى ، و از آنجا به پردههاى نور بالا برد و با او سخن گفت و نجوى كرد ، در حالى كه خدا جايى ندارد و به مكان توصيف نمىشود ؟ و او ( ع ) گفت :
« خدا / 150 به مكان توصيف نمىشود و زمان بر او نمىگذرد ، ولى او عزّ و جلّ مىخواست فرشتگان و ساكنان آسمانهايش را شرف ديدار پيامبرش بخشد ، و با ديدار او آنان را
هامش
( 16 ) - التوحيد ، تأليف صدوق ، ص 143 .
( 17 ) - بحار الانوار ، ج 8 ، ص 347 .