دادگرى مىكنند » .
و در جاى ديگر مىفرمايد :
« الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ ؛ « 1 »
كسانى كه قبلًا به آنان كتاب داده شده است به قرآن ايمان مىآورند » .
البته مقصود گروههايى است كه خالصانه و آگاهانه به اسلام گرويدند و به آورندهء آن ايمان آوردند . ولى به داورى تاريخ و گواهى خود قرآن ، در هر دورهاى از دورههاى زندگى اجتماعى بشر ، گرايش به آيين حق كمتر بوده است و همواره طرفداران حقيقت در اقليت به سر مىبردند .
در تاريخ پيامبران آسمانى و مبارزههاى پىگيرانه آنان با گروههاى مختلف ، شنيدنىهاى زيادى وجود دارد كه انسان را سخت تكان مىدهد .
در تاريخ زندگى حضرت نوح عليه السلام مىخوانيم : مجموع افرادى كه به وى پس از 950 سال دعوت و تبليغ ، گرويده بودند از 82 نفر تجاوز نمىكرد ؛ يعنى تقريباً در هر دوازده سال يك نفر آيين او را مىپذيرفت و او پس از اين همه بحث و گفتگو موفق مىشد در هر دوازده سال يك نفر را از چنگال شرك و دوگانهپرستى نجات بخشد « 2 » .
منطق غلط و نارسا
منطق آن دسته از اهل كتاب كه با آيين جديد به مخالفت بر مىخاستند اين بود كه چرا برخى از دستورهاى اسلام با عقايد و احكامى كه از تورات و انجيل تحريف يافته به آنان رسيده بود ، مخالف است .
يهوديان شبه جزيره از تعدد « قبله » و از اين كه قبلهء مسلمانان با آنان فرق دارد و همچنين مسيحيان از « توحيد » و يگانگى خدا كه درست نقطهء مقابل « تثليث »
هامش
( 1 ) . قصص ( 28 ) آيهء 52 .
( 2 ) . بحارالأنوار ، حالات حضرت نوح .