هستى مانند موجودات جاندار ، داراى اثرى ( علم و ادراك ) گرديد ، حتماً بايد اين اثر در تمام مراحل وجود نسبت به سهمى كه از وجود دارد ، محقق باشد و در غير اين صورت ، يا بايد سر چشمهء كمالات وجود نباشد و يا اين كه براى وجود ، حقايق متباين تصور كنيم و حقيقت آن را در مرتبهء جاندار ، با آنچه در مراتب گياه و معدن است ، مغاير و مباين بدانيم ؛ زيرا معنا ندارد يك حقيقت در مرتبهاى داراى اثرى باشد و در مرتبهء ديگر فاقد آن .
به عبارت ديگر ، هر گاه وجود داراى حقايق مختلف و متباين بود ، جا داشت كه در نقطهاى واجد اثرى باشد و در نقطهء ديگر نشانهاى از آن نباشد ، ولى هرگاه براى آن يك حقيقت بيش نباشد و تفاوت مصاديق آن ، بر اساس شدت و ضعف مراتب باشد در اين صورت ، معنا ندارد يك حقيقت در مرحلهاى ، داراى اثرى باشد و در مرتبهء ديگر نباشد .
اين خلاصهء برهان فلسفى است كه مرحوم صدر المتألهين در اسفار « 1 » در موارد مختلفى در مورد آن بحث و گفتگو نموده است و ظواهر آيات قرآن اين حقيقت را تأييد مىكند آن جا كه مىفرمايد :
« . . . وَ إِنْ مِنْ شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ . . . ؛ « 2 »
همه موجودات با ستايش خود خدا را تنزيه مىكنند ، ولى شما از نحوهء تسبيح آنها آگاه نيستيد » .
ظاهر آيه اين است كه تمام موجودات آگاهانه خدا را تسبيح مىكنند و همهء آنها سهمى از علم و ادراك دارند . روشنتر از همه در اثبات علم و ادراك براى تمام اشيا ، آيهء زير است :
« . . . وَ إِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ . . . وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِاللَّهِ . . . ؛ « 3 »
هامش
( 1 ) . ج 1 ، ص 118 و ج 6 ، ص 139 - 140 .
( 2 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 44 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 74 .