گرچه اسلام ، به عقيدهء ما مسلمانان پديدهاى اجتماعى نيست ، بلكه پديدهاى آسمانى و دعوت الهى است ، ولى در بقا و رشد و نمو ، از اين سه اصل بىنياز نيست و با ساير پديدههاى اجتماعى تفاوتى ندارد ؛ زيرا وقتى هدف اسلام دگرگون كردن افكار و عادات و حقوق و امتيازات و مقامات باشد ، چنين انقلاب وسيعى درميان تمام قشرهاى اجتماع ، از تهديد گروههايى كه مطامع و سود مادى آنان از طرف اسلام به خطر مىافتد و تغيير عادات ديرينه و مراسم كهن براى آنها امرى مشكل و سخت مىباشد ، مصون نمىماند و خواه ناخواه دستههاى گوناگونى متعرض آن مىشوند .
در اين صورت اسلام ناچار است از اصل سوم حيات ، حداكثر استفاده را بنمايد و زنجير دفاعى خود را مستحكمتر سازد ، واى انقلاب اصلاحى در نطفه خفه گرديده ديرى نمىپايد كه فروغ و گرمى آن به خاموشى و سردى مىگرايد .
ما اين نكتهء اساسى را در نخستين آيهاى كه دربارهء جهاد وارد شده بهخوبى درمىيابيم . در اين آيه ، نكتهء تشريع جهاد همان پاسخ به تعرضات دشمنان دانسته شده و اجازه داده شده كه مسلمانان از خود دفاعكنند :
« أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَ نَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنا اللَّهُ » ؛ « 1 »
به كسانى كه به جنگ كشانده مىشوند اجازه دفاع داده شده است ؛ زيرا آنان افرادى مظلوم و ستمديدهاند وخداوند بر نصرت آنان تواناست . آنان
هامش
( 1 ) . حج ( 22 ) آيهء 39 و 40 .