برده و ياد آور شده كه مسيحيان پس از شناسايى موعود انجيل ، معجزهء او را سحر خواندند . « 1 » گذشته از اين در آيهء هفتم كسانى را كه به خدا افترا مىبندند ، در حالى كه به اسلام خوانده مىشوند ، از ستمگرترين افراد خوانده است . افتراى اين افراد اين است كه معجزهء پيامبر اسلام ( قرآن ) و موعود انجيل را سحر مىخواندند ، روى اين قراين مىتوان گفت منظور از نورى كه كافران در خاموش كردن آن مىكوشند همان قرآن است .
ممكن است مقصود پيامبر باشد ؛ زيرا آيهء ششم آمدن پيامبرى را كه نام او احمد است محور بحث قرار داده و در آيهء نهم نيز دربارهء بعثت او سخن مىگويد آن جا كه مىفرمايد : « هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدِينِ الحَقِّ » .
چنان كه احتمال دارد مقصود از « نور » آيين اسلام باشد ؛ زيرا چنان كه ملاحظه مىفرماييد موضوع بعثت پيامبر را با ارسال دين استوار ( دينالحق ) باز هم ذكر كرده است .
خلاصه در خلال اين آيات براى هر يك از معانى سه گانه ، قرينه وجود دارد ونمىتوان يكى را بر ديگرى ترجيح داد . در هرحال قرآن نور است ، پيامبر نور است ، ايمان واسلام نور است ، چرا ؟ ! زيرا هر يك ازآنها ، آثار برجستهء نور حسى را به طرز جالبتر و ارزندهترى دارا هستند .
چرا آنها را نور مىناميم ؟
اگر نور حسى پرورش دهنده جانداران و گياهان است ، نور معنوى ( قرآن ، پيامبر ، اسلام ) نيز مربى دل و جان و موجب تكامل انسان است و آدمى در سايهء اين انوار الهى ، كه همگى از نور نامتناهى خداوند سرچشمه
هامش
( 1 ) . « فَلَمّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ » .