مادى نتوانند مشكل او را بگشايند ، در چنين وضع ، ناگهان پردههاى غفلت وغرور كنار مىرود و به صانع وپديد آرندهء جهان متوجه مىگردد و يا به عبارت ديگر ، نيروى فطرت ، او را به سمت نقطهاى مبهم ونامعلوم سوق داده و در انتظار كمك از آن نقطه مىگردد .
بهترين تشبيه براى مجسم ساختن توحيد فطرت ، همان حالت متلون كودك است . او در نخستين روزهاى تولد ، مفهوم گرسنگى وتشنگى را نمىداند و از وجود شير وپستان كه درد او را درمان مىكند آگاهى ندارد ، ولى مرتب با گريههاى ممتد وجيغهاى پياپى ، دنبال گمشده است كه هر وقت به آن مىرسد ، فوراً آرام و قرار مىگيرد .
زمانى كه انسان در كشتى نشسته وامواج آب ، كشتى را بسان پركاه از اين سو به آن سو پرتاب مىكند ، او در خود ، پس از يأس ونوميدى ، يك كشش باطنى را در مىيابد كه او را به نقطهاى سوق مىدهد كه انتظار دارد آن نقطه ، گره از كار او باز كند .
ممكن است اين چنين شخص به ظاهر مادى وملحد باشد ، ولى در اين حالت ، او نيز بسان ديگران ، يك حالت انتظار وتوجه خاصى به يك نقطه مبهم ونامعلومى پيدا مىكند وشايد خود او نيز نداند متوجه كجاست و در انتظار چه كسى است ، ولى كشش باطنى وتوجه خود را در مىيابد .
البته توجه انسان در مواقع مشكلات ، مظهر اين فطرت است
مربى نمونه (تفسير سوره لقمان) (فارسى) — صفحة 255
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٢٥٥