ولى اين نظم در سرتاسر اقيانوسها از جهاتى كه هم اكنون تشريح شد ، ما را به صانع آن ، هدايت نمىنمايد ؟
توحيد فطرى
نكتهء شايان توجه دربارهء توحيد فطرى ، اين كه غالباً با توحيد استدلالى مخلوط مىشود ، از آنجا كه مسألهء نياز معلول به علت را امر فطرى تصور كردهاند ، از اين نظر گفتهاند : اعتقاد به وجود صانع از ناحيهء هدايت معلول به علت ، توحيد فطرى است ، در صورتى كه مسألهء هدايت معلول به وجود علت ، يك مسألهء نظرى قريب به ضرورى است كه بشر در طول زندگى از حوادث گوناگونى پى به چنين قانون كلى برده است وهرگز يك امرى فطرى نيست وامور فطرى هرگز براساس تجربه وآزمايش وبرهان واستدلال استوار نيست ، بلكه توحيد فطرى نداىفطرت وتوجه قهرى باطن هر فردى به سوى آفريدگار يكتاست .
گواه ما بر فطرى بودن اعتقاد به وجود صانع ، همان توجه جدى بشر در طول حيات خود به صانع جهان است . بشر در تمام ادوار زندگى ، پيوسته به نقطهاى متوجه بوده ومعبودى اعم از حق و باطل مىپرستيد وچنين امر ممتدى ناچار بايد ريشه فطرى داشته باشد و الا تا اين حد پايدار نمىماند .
مظاهر اين فطرت ، همان مواقعى است كه بشر با مشكلات روبهرو شده و تمام اسباب ظاهرى از كار بيفتد ، علل ومعلولات