بنابراين ، عقيدهء بشر به آفريدگار جهان ، در درجه اول ، معلول فطرت وسپس معلول حس كنجكاوى اوست از علل حوادث وموجودات جهان ؛ آيههاى مورد بحث ، علاوه بر اين كه از يك مطلب علمى دقيق ( بتها به عقيده بتپرستان معبودند ، نه خالق ) پرده برداشته كه شرح آن را در زير مىخوانيد ، حقيقت ديگرى ( وجود صانع يك امر مسلم بتپرستان بود ) را نيز بيان كرده است .
بتها معبود بودند نه خالق
انسان به عللى به سوى جهان مافوقطبيعت كشيده مىشود ، ولى بهجاى اين كه او را بپرستد و به جاى اين كه در برابر خداوند ، خاضع گردد ، در مقابل آفريدههايى ، مانند خود خضوع مىكرد .
توجه آنان به بتان ، بيشتر براى اين بود كه خداوند را دور از حس مىديدند ؛ از اين نظر با خود فكر مىكردند كه توجه به موجود دور از حس وعبادت مبدئى كه از افق ديد ما بيرون است بىثمر مىباشد ، ناچار بايد محسوس را عبادت كرد كه توجه وپرستش آن ، پرستش خداوند حساب شود و يا لااقل ، شفيع وواسطهء ميان آنها وآفريدگار جهان گردد ؛ بنابراين آنان هرگز بتها را خدا وآفريدگار زمين وآسمان نمىدانستند وخالقيت را از شؤون خدا و از صفات منحصر به او مىشمردند ولذا هر موقع از آنان سؤال مىشد و به آنان گفته مىشد : « مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَالأَرْضَ ؛ آسمانها و زمين را چه