براى توجه به خدا علاوه بر فطرى بودن موضوع خداشناسى ، علت ديگرى در كار است و آن مشاهدهء نظام خلقت كه انسان را بهوجود نظم دهندهاى رهبرى مىكند كه اعتقاد به او با وجودش سرشته شده است .
گواه روشن بر اين كه اعتقاد انسان به خداوند ، زاييدهء ترس وخوف ومولود نيازمنديهاى مادى اونيست ، اين است كه اگر بشر در بهشتبرين كه در آن جا اثرى از گرسنگى وتشنگى و ديگر عوامل مهلك ونابود كننده نيست ، چشم به جهان مىگشود ، باز حس كنجكاوى وى آرام نمىگرفت وبنابراين اصل مسلم كه هر دستگاه منظمى به نظم دهندهاى و هر اثرى به مؤثرى نياز دارد از خود سؤال مىكرد : پديد آورنده اين نظام كيست ؟ و اگر در آن محيط ، كوچكترين نيازى به خدا نداشت ، باز حس كنجكاوى وى ، او را به سوى آفريدگار آن نظام ، رهبرى مىنمود .
بشر موجودى نيست به ظاهر هستى بنگرد و از علت وپديدآورندهء آن ، تحقيق ننمايد و در كنار سفرهء سعادت بنشيند و تمام اسباب رفاه براى او فراهم گردد و از تحقيق وتحرى دربارهء قدرتى كه اين سفره را گسترده است خوددارى نمايد .
حس كنجكاوى است كه آدمى را به سوى حقايق وسرچشمهء آنها يعنى خداوند سبحان سوق مىدهد و بر عطش او در كسب آگاهى عميقتر و بيشتر مىافزايد ؛ بر همين اساس ، كمتر كسى پيش از نهضت ماديگرى در غرب ، آفريدگار جهان را انكار مىكرد .
مربى نمونه (تفسير سوره لقمان) (فارسى) — صفحة 228
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٢٢٨