خلاصه ، ترس بشر از علل خصمانه ، طبيعت او را واداشت كه به موجودات برترى پناه ببرد ونام او را خدا بگذارد واعتقاد به موجود بالاتر ، علتى جز ترس ووحشت از آفات وبلاها علت ديگرى نداشت و اگر چنين عللى در كار نبود ، هرگز انديشهء خدا به مغز او راه نمىيافت .
نظر خدا پرستان
اين گفتار ماديهاست و آنان در اين طرح ، حق و باطل را به هم آميختهاند . در اين كه بشر ، پارهاى از اين موجودات را مىپرستد سخنى نيست ، ولى علت توجه او به يك مبدأ ، ترس ووحشت او نبوده است ، بلكه علت توجه ، اين بود كه در درون خود ، يك نوع جذبه وكشش باطنى نسبت به جهان ديگر احساس مىكرد ، به عبارت ديگر ، تقاضا ونداى فطرت بود كه او را در تمام احوال ، خصوصاً در شدايد به يك قدرت ما فوق متوجه مىساخت ، گويا مسأله مذهب واعتقاد به خداى جهان با وجود آدمى سرشته شده . خلاصه عقيده به خداى جهان ، معلول حس مذهبى انسان است كه امروز دانشمندان روانشناس ، آن را چهارمين حس بشر دانستهاند و با دلايل روشن ، فطرى ونهادى بودن توجه به خدا را بر نبوت رسانيدهاند . « 1 »
هامش
( 1 ) . نگارنده در كتاب راه خداشناسى در خصوص نهادى بودن حس خداشناسى بهطور مبسوط سخن گفته است .