تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مربى نمونه (تفسير سوره لقمان) (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
من كودكى بودم يتيم و در دامان همين عمه بزرگ شدم وعمه‌ام مرا خوب تربيت كرد ، سپس با رضايت خويش و رضايت عمه‌ام با جوانى زرگر ازدواج كردم . من وشوهرم بسيار خوش بوديم . عمه‌ام بر اين زندگى خوش ما رشك برد و دختر خود را آراست تا شوهرم با او ازدواج كند . شوهرم خواست با او ازدواج كند . عمه‌ام حاضر شد كه دختر خود را به تزويج او در آورد ، مشروط بر اين كه اختيار طلاق من در دست عمه‌ام باشد . سپس با او ازدواج كرد . عمه‌ام مرا طلاق داد ، زيرا وكيل شوهرم بود . پس از مدتها شوهر عمه‌ام از سفر آمد ، مرا تسليت گفت . بعد من خودم را آراستم و از گذشته نيز از زيبايى من آگاه بود ، خواست با من ازدواج كند گفتم : حاضرم مشروط بر اين كه اختيار طلاق عمه‌ام در دست من باشد . او راضى شد و من با او ازدواج كردم وعمه‌ام را طلاق دادم ، ولى پس از اندكى شوهر دوم من درگذشت . وقتى عدهء من به سر آمد ، شوهر سابقم سراغ من آمد وگفت : تو عزيزترين مردم پيش من هستى ، بيا بار ديگر ، زندگى مشترك خود را آغاز كنيم . من حاضر شدم ، مشروط بر اين كه اختيار طلاق دختر عمه‌ام در دست من باشد . او پذيرفت . از اين جهت ، من دختر عمه‌ام را طلاق دادم و با او ازدواج كردم . آيا من جز اين كه تلافى ستم عمه‌ام را كرده‌ام ، كار ديگرى انجام داده‌ام ؟ قاضى گفت : تو انتقام خود را از عمه‌ات گرفته‌اى .
مربى نمونه (تفسير سوره لقمان) (فارسى) — صفحة 166 | الشيخ جعفر السبحاني