اقدام عملى پيامبر وسخنان دلنشين آن حضرت ، سبب شد كه تمام اسيران هوازن ، جز يك پيرزن كه « عيينه » از دادن آن امتناع ورزيد آزاد گرديدند و يك عمل صالح ونيك كه نهال آن ، شصت سال پيش در سرزمين قبيله بنىسعد به دست « حليمه سعديه » غرس شده بود ، پس از يك مدت طولانى بارور شد وثمر داد وكليهء اسيران متعلق به هوازن در سايهء اين درخت از بند بردگى آزاد شدند وپيامبر خواهر رضاعى خود « شيما » را به حضور طلبيد وعباى خود را پهن كرد واو را روى آن نشاند و از وى وزندگانى خاندان او تفقد نمود « 1 » وپيامبر با آزاد ساختن اسيران هوازن علاقهء آنها را به اسلام دو چندان كرد ( همگى از صميم دل اسلام آوردند ) وبدين وسيله « طائف » آخرين متحد خود را از دست داد .
2 ) منصور ، خليفهء عباسى از ابى ليلى كه قاضى القضات بغداد بود ، پرسيد كه در پيش شما افراد كه عمرى در محاكم وداوريها وفصل خصومتها به سر بردهاند ، داستانهاى آموزندهاى پيدا مىشود ، من درخواست مىكنم كه براى من نقل كنى . وگفت : روزى نشسته بودم ، پيرزنى كوژپشت نزد من آمد ومرا سوگند داد كه حق او را بگيرم . پرسيدم :
طرف تو كيست ؟ گفت : دختر برادرم . او را احضار كردم ، ديدم زنى است بسيار زيبا كه تاكنون زنى به آن زيبايى نديده بودم . آن دختر داستان خود وعمهاش را چنين نقل كرد :
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 153 - 154 ؛ سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 490 .