روحيهء فوجهاى ديگر ، كه پشت سر آنها قرار داشتند ، ضعيف شده و آنان نيز فرار را برقرار برگزينند .
راستى حيرتآور است سربازانى كه در شرايط بسيار سخت مانند بدر در برابر دشمن مقاومت كرده بودند ، چطور شد كه در اين جبهه پيش از آنكه به كارى دست بزنند و زورآزمايى نمايند ، راه فرار را پيش بگيرند و كار بهجايى برسد كه در جبههء جنگ فقط پيامبر باقى بماند ، با نه نفر مستحفظ نيرومند ، مانند على و عبّاس و . . . . افسار مركب رسولخدا در دست عبّاس بود و اشعارى مىخواند كه يكى از آنها شعر زير است .
نصرنا رسولاللَّه في الحرب تسعة * و قد فرّ من قد فرّ عنه فاقشعوا « 1 »
در چنين زمانى پيامبر كه در لحظات حسّاسى بهسر مىبرد ، براى تحريك احساسات مسلمانان كه فرار كردهبودند ، به عبّاس دستور داد كه با آواز بلند صدا بزند و بگويد :
« يا معشر المهاجرين و الأنصار ، يا أهل بيعة الشّجرة ، يا أصحاب سورة البقرة ، إلى أين تفرّون ؟ ! هذا رسول اللَّه ؛
اى گروه مهاجر و انصار ، اى صاحبان بيعت شجرهء رضوان ، ( كه زير درخت مخصوصى با پيامبر بيعت نمودند ) و . . . ، كجا فرار مىنماييد اين شخص رسول خداست » .
صداى رساى عبّاس روحيهء سربازى آنان را تحريك نمود . وقتى آنان آگاه شدند كه پيامبر گرامى زنده است همگى برگشتند و پروانه وار دور شمع وجود او گرد آمدند ودرنتيجه ورق برگشت دشمن پيروزو مغرور ، مجدّداً مرعوب هجوم مسلمانان گرديد و از زنان و ثروت دست برداشت و با دادن تلفاتى راه « طائف » پيش گرفت ودرقلعهء « طائف » موضع گرفت و شب و روز در انتظار حملهء جديد پيامبر بود . اين بود خلاصهء نبرد حنين . اكنون به بيان نكات آيات مىپردازيم :
هامش
( 1 ) . نه نفر ، پيامبر خدا را كمك كرديم ، در حالى كه آنان كه بايد فرار كنند ، فرار كردند و پراكنده شدند .