در جنگ تبوك - همانطورى كه در گذشته به صورت گسترده يادآور شديم - گروهى در مدينه توقف كردند و رسول خدا را همراهى ننمودند و در حقيقت جان و اموال خود را بر حفظ جان رسول خدا مقدم داشتند و سرانجام رسولگرامى آنان را توبيخ كرد و با محاصرهء اقتصادى آنان را كيفر داد و بعداً توبهشان را پذيرفت .
اكنون وقت آن رسيده است كه قرآن به همهء مسلمانان پيام بدهد و ضررهاى اين نوع كنارهگيرى را يادآور شود . در اين مورد از دو راه استفاده كردهاست : يكى بيان عاطفى و به يك معنا بيان عقلى و منطقى و ديگرى راه تشويق و تقدير .
بيان نخست را چنين آغاز مىكند : « ما كانَ لِأَهْلِ المَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ . . . » ؛ يعنى شأن جامعهء با ايمان نيست كه رهبر خود را ترك كند و او را در لحظات حساس همراهى ننمايد و جان خود را بر جان او مقدم دارد . جملهء « ما كانَ . . . » در مواردى به كار مىرود كه كار ، دون شأن فرد و جامعه باشد ؛ يعنى مقام رفيع مؤمن ايجاب مىكند كه به يك چنين كار ذلتبارى تن ندهد ؛ پس چگونه گروه با ايمان ، جان خود را بر جان پيامبر صلى الله عليه و آله مقدم مىدارد ؟ در حالى كه تعاليم دين آنان مىگويد : « النَّبِىُّ أَوْلى بِالمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ . . . « 1 » ؛ پيامبر براى مؤمنان ، از جانشان برتر است » .
راه ديگر ، راه تشويق و تقدير است :
در برابر هر نوع تشنگى ( لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ . . . ) ؛ رنج و خستگى ( وَلا نَصَبٌ ) ؛ گرسنگى ( وَلا مَخْمَصَةٌ فِى سَبِيلِ اللَّهِ ) ؛ و پيمودن راههاى خطرناك كه مايهء خشم آمدن كافران مىشود ( وَلا يَطُونَ مَوْطِئَاً يَغِيظُ الكُفّارَ ) و در برابر هر نوع ضربهاى كه بر دشمن وارد مىكنند ( وَلا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا ) ، در برابر همهء اينها خدا پاداشى مرحمت فرموده و كارهاى آنان را به عنوان عمل صالح در دفتر
هامش
( 1 ) . احزاب ( 33 ) آيهء 6 .