تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سرزمين تبوك (تفسير سوره توبه) (فارسى) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
يك‌مشت مسلمان است كه سراسر اجتماع ما را فرا گرفته است . در فاميل همهء ما افرادى پيدا مىشوند كه عملًا به احكام دين ما ، از خود بىاعتنايى نشان مىدهند تكليف ما با چنين افراد چيست ؟ آيا لازم نيست پس از تذكرات مفيد و سودمند و پس از اعتراضات زبانى ، روابط خود را با آنها محدودتر كنيم ؟ ! و روى خوش به كسانى كه از نصايح مشفقانهء ما پند نمىگيرند نشان ندهيم ، تا لااقل از اين راه آنها را به سوى ترك گناه و پيروى از تعاليم عالى اسلام بكشانيم ؟ البته اين قسم امر به معروف و يا مبارزه با فساد ، پس از طى مراحلى است كه اگر آن مراحل دربارهء شخص آلوده مؤثر واقع نشد ، در اين هنگام بايد دست به مبارزهء منفى به صورت اعتصاب زد . در اين جا براى تكميل مطلب به نقل يك حديث از اميرمؤمنان عليه السلام اكتفا مىكنيم : « أدنى الإنكار أن يلاقي أهل المعاصي بوجوه مكفهرة ؛ كمترين مرتبهء امر به معروف و نهى از منكر اين است كه مردم مسلمان با مردم مسلمان گنه‌كار ، با چهره‌هاى درهم كشيده روبه‌رو شوند » . منظور از جملهء « لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِىّ » چيست ؟ پيامبر اكرم به حكم خرد و نصوص قرآن معصوم از گناه است . مهاجر و انصار با اين‌كه عصمت ندارند بلكه همهء آنها هم ، مرتبهء عدالت را دارا نيستند با وجود اين در جريان « جنگ تبوك » گناهى از آنها كه موجب فسق باشد سرنزده بود ، به‌گواه اين‌كه مىگويد : « مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزيغُ قُلوبُ فَريقٍ مِنْهُمْ ؛ نزديك بود دل‌هاى برخى از آنها از حق منحرف شود ( ولى منحرف نشدند تا موجب فسق گردد ) . . . » و منظور همان تنبلى و سستى بود كه اثر مستقيم گرمى هوا و رسيدن ميوه‌ها بود و اين مطلب امرى طبيعى است كه در طبقات مختلف به‌وجود مىآيد . بنابراين مقصود از جمله « تابَ اللَّهُ » چنان‌كه لغت گواهى مىدهد مشمول رحمت قرار دادن است . در لغت آمده است : « تاب عليه ؛ رجع إليه بالرحمة » .
در سرزمين تبوك (تفسير سوره توبه) (فارسى) — صفحة 273 | الشيخ جعفر السبحاني