او را درك نمودهاند ، در حالى كه اين اصطلاح مخصوص محدثان و علماى رجال است و مقصود قرآن از جمله « اتّبعوهم » عموم كسانى است كه از پيشگامان در اسلام بهخوبى پيروى نمايند ، خواه پيامبر را ديده باشند و يا نديده باشند و لفظ « باحسان » قيد « اتّبعوهم » است ؛ يعنى گروهى كه از پيشگامان در اسلام به خوبى تبعيت و پيروى كردهاند .
5 . گروه غوطهور در نفاق از باديهنشين و شهرنشين
گروهى از اعراب و گروهى از مردم مدينه ، به اسلام تظاهر مىكردند ، در حالى كه در دل ايمان و اعتقادى نداشتند . اين گروه همگى از صحابه پيامبر بودند و نفاق آنان آنچنان بود كه گاهى پيامبر نيز آنان را نمىشناخت ، آنجا كه مىگويد : « . . . وَمِنْ أَهْلِ المَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ . . . ؛ گروهى از اهل مدينه آنچنان در نفاق غوطهور شدند كه آنان را نمىشناسى . . . و ما مىشناسيم » .
اگر پيامبر اسلام آنان را با نام و نشان نمىشناسد ؛ مانع از آن نيست كه آنان را از طريق ديگر بشناسد ، چنانكه مىفرمايد : « وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِى لَحْنِ القَوْلِ » . « 1 » همانطور كه گروهى از باديهنشينان ، فرو رفته در كفر و نفاقند و گروهى ، سربه زير و پوياى حقيقت مىباشند ، همچنين گروهى از شهرنشينان ، مورد رضايت و خشنودى خدا قرار گرفته و گروه ديگر غوطهور در نفاقند و از اين مطلب مىتوان نتيجه گرفت كه مايهء برترى ، ايمان و تقوا و پويايى حق است ؛ نه باديهنشينى ، پيوسته كفر آفرين و نفاقزاست و نه شهرنشينى ، ملازم با ايمان و صفا ، بلكه تربيت صحيح و روشهاى منطقى مىتواند از هر دو گروه انسان سالم و صالح بسازد و دورى از تربيت است كه مايهء كفر و نفاق مىگردد ، هر چند وسايل تربيت و موجبات اصلاح و پويايى حق در « سواد اعظم » آمادهتر و فراهمتر است .
هامش
( 1 ) . محمّد ( 47 ) آيهء 30 .