ب ) « يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا ؛
عمل اين گروه وسيلهء گمراهى گروه ديگرى كه اطلاعات دينى آنها اندك بود ، مىگرديد » .
و واقعاً تصور مىكردند كه ماههاى حرام جاى ثابتى ندارد و متصديان كعبه و يا رؤساى قبايل مىتوانند آن را هر طورى بخواهند كش بدهند .
ج ) « لِيُواطِئُوا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ ؛
تا با عدهء ماههايى كه خدا حرام كرده برابر و مساوى كنند » .
يعنى عمل اينها نوعى تردستى و حقه بود ؛ زيرا با خود مىگفتند كه خدا چهار ماه در هر سال حرام كرده است ، ما هم سرانجام با تأخير ماههاى حرام ، چهار ماه را شهر حرام مىشمريم و در نتيجه چه فرق مىكند ، محرم را شهر حرام بدانيم يا ماه صفر را . قرآن براى ردّپندار آنها چنين مىفرمايد : « فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ » ، آنان بهوسيلهء تأخير ، مرتكب جنايتى مىشدند و آن اينكه ، حرام خدا را حلال مىشمردند و با كمال جسارت ، احترام قوانين الهى را از بين مىبردند و اين جمله نيز مىرساند كه تحريم اين چهارماه ، جنبهء مذهبى داشته و خدا ، بهوسيلهء پيامبران خود جنگ و ستيز را در اين ماهها قدغن فرمودهبود .
در سرزمين تبوك (تفسير سوره توبه) (فارسى) — صفحة 161
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٦١