قرآن از دو راه به اين افسانهء خرافى پاسخ مىدهد :
1 . زندگى حضرت عيسى را از انعقاد نطفهء وى تا آخرين دقايق زندگى او شرح مىدهد و آشكارا مىرساند كه او نيز مانند باقى بشر پس از گذراندن دوران جنينى ، در آغوش مادر خود تربيت يافت ، سپس فصول مختلفى از عمر خود را گذراند و در تمام ادوار زندگى خود ، مانند انسانهاى ديگر ، سير و گرسنه ، شاد و غمگين ، بيمار و تندرست مىشد و بهسان ديگران ، كه قطعاً مخلوق خدا هستند ، مىخورد و مىنوشيد ، مىخوابيد و بيدار مىگشت و مىآسود و . . . ، و فردى كه وضع زندگى او را آلام و حوادث طبيعى تشكيل دهد بهطور مسلم فردى است از انسانهاى طبيعى ، و ارتباطى به دستگاه الوهيت ندارد .
و اينكه گاهى روى مقتضياتى ، كوران را شفا مىداد و گروهى را از بيمارىهاى خطرناك بهبودى مىبخشيد ، مردگان را زنده مىكرد ، هيچگاه دليل بر خدا بودن او نمىشود ؛ زيرا انبيايى پيش از وى بودند كه كارهاى فوقالعادهاى از آنان سرمىزد .
تصور اينكه او داراى پدر نبوده پس ناچار پدر او همان خداى جهان است ، بسيار بىاساس است ؛ زيرا تمام كتابهاى آسمانى گواهى مىدهند كه خدا ، آدم و حوا را بدون پدر و مادر آفريد ، در صورتى كه تمام ملل آنها را بندگان خدا مىدانند .
استدلال فوق را بسيارى از آيات قرآن متعرّض است كه ما به برخى از آنها اشاره مىنماييم :
« ما المَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ أُنْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآياتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنّى يُؤْفَكُونَ ؛ « 1 »
مسيح فرزند مريم فقط پيامبرى مانند پيامبران پيش از او بود ، مادر او زنى بسيار راست پيشه بود ، هر دوى آنها غذا مىخوردند . بنگر چگونه آيهها را بيان مىنماييم ، سپس بنگر چگونه در ( ضلالت ) سرگردان مىشوند » .
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيهء 75 .