اول نفرمود : « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ وَالمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ أَرْباباً . . . » . زيرا چنانكه گفته شد يهود ، پيشوايان خود را خداى واقعى نمىدانستند و هيچگاه آنان را پرستش نمىنمودند و چون عملًا از آنان بىقيد و شرط اطاعت مىكردند ، از اين جهت گويا آنها را ارباب و صاحبان خود اتّخاذ نموده بودند ، ولى نصارا بر خلاف يهود ، حضرت مسيح را خود خدا و فرزند خدا و متّحد با او مىدانستند و براى همين اختلاف ، كلمهء « وَ المسيحَ ابنَ مَرْيَم » را از ما قبل خود جدا نموده و پس از تمام شدن جمله ، بهطور عطف بيان نموده است ، تا بدينوسيله اشاره كند كه نحوهء شرك يهود با مسيحيان فرق دارد .
2 . انحراف مسيحيان
اصول انحرافاتشان را مىتوان در سه مطلب خلاصه نمود :
الف ) شرك و بشر پرستى . اعتقاد به اينكه مسيح خود خدا يا فرزند خداست و يا متّحد با اوست .
ب ) تحريف كتاب آسمانى . بايد در فرصت مناسبترى از آن بحث نمود .
ج ) قتل مسيح را فداى معاصى بندگان دانستن . بدين بهانه ، فكر مىكردند و مىكنند كه آنان پس از قتل عيسى در بههم زدن مرزهاى الهى آزادند ، ولى در ميان اين انحرافات قرآن به انحراف اول اهميت بيشتر داده است و با تغييرات گوناگون عقيدهء آنها را دربارهء عيسى بيان نمودهاست :
1 . « وَقالَتِ النَّصارَى المَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ؛ « 1 » نصارا گفتند : مسيح فرزند خداست » .
2 . « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ المَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ؛ « 2 » بهراستى كسانى كه معتقد شدند كه خدا همان مسيحبنمريم است كافر شدند » .
3 . « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ ؛ « 3 » محقّقاً كسانى كه معتقد گشتند كه خدا
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) آيهء 30 .
( 2 ) . مائدهء ( 5 ) آيهء 72 .
( 3 ) . مائده ( 5 ) آيهء 73 .