1 . يهود و بشرپرستى
انحراف يهود از راه توحيد به دو صورت بود :
الف ) اينكه مىگفتند : « عزير » فرزند خداست . اين قسمت را در بحث پيش شرح داديم .
ب ) اينكه از گفتار و رفتار پيشوايان دين و راهبان ( راهب كسى را گويند كه به لباس زهد درآمده و تارك دنيا بوده باشد ) بدون قيد و شرط اطاعت مىكردند ، در صورتى كه مُطاع مطلق ، پروردگار عالم است . جاى شك نيست كه افراد بىاطلاع بايد در امور دين به كسانى كه در اين قسمت اطلاع كامل دارند مراجعه نمايند ، ولى شرط اساسى در مرجع دينى علاوه بر آگاهى ، تقوا و عدالت است ، گروه يهود با اينكه در مراجع دينى خود ، كه قرآن از آنها به « احبار » تعبير آورده است ، انواع خلافها و مال پرستى و تحريم حلال و تحليل حرام و . . . مىديدند ، از پيروى كوركورانه و غير منطقى دست بر نمىداشتند و اين اطاعت بىقيد و شرط عملًا حاكى از آن بود كه اين گروه احبار و راهبان ، خود را به تمام معنا اختياردار جهان تشريع و احكام خدا مىدانستند كه هر روز به عللى ، حلالى را حرام و حرامى را حلال نمايند و با احكام خدا طبق منافع خود بازى كنند ، در صورتى كه چنين اختيارى به كسى داده نشده است ، بلكه تمام پيامبران خدا مأمورند اوامر و فرمان خدا را برسانند و مقام تشريع فقط مخصوص خداست و هر كس فردى را مطاع مطلق ، تشريع كننده احكام ، آنهم بىقيد و شرط بداند ، در واقع او را « رب » ( صاحب ) خود دانسته است و چون يهود ، با گروه گذشته چنين رفتار مىكردند از اين نظر خدا دربارهء آنها چنين فرمود : « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ . . . » از آنجا كه نحوهء عبادت و پرستش يهود ، احبار و رهبان را ، با نصارا كه واقعاً مسيح را پسر خدا و خود خدا مىدانستند فرق داشته است ، لفظ مسيح بن مريم ، را بهطور عطف بيان نمود و از