گروهى از علماى بزرگ شيعه شركت كردهاند . وقتى من وارد مجلس شدم سيد به من گفت : برو در كنار شهيد بنشين ! وقتى من در كنار او نشستم چيزى نگذشت كه ازخواب بيدار شدم . « 1 »
اين خواب ازخوابهاى راستين بود ، زيرا مرحوم شهيد در سال 966 قمرى به دست حاكم ستمگر شهيد گرديد .
4 . استاد علامه طباطبايى ( قدّس سرّه ) « 2 » شخصاً براى نگارنده واقعهء زير را نقلكرد و فرمود : در يكى از روزهاى زمستان قم ، يكى ازفرزندانم كه آن روز كودك نابالغى بود ، پس ازصرف ناهار خوابيده بود ، ناگهان متوجه شدم كه او درحالىكه در خواب عميقى فرو رفته چنين مىگويد : مأمور پست آمده و دو تا نامه آورده است برخيزيد هر دو نامه را بگيريد . ما سخنان او را جدى نگرفتيم ، ولى چيزى نگذشت ، ناگهان در خانه زده شد و مأمور پست آمد و دو تا نامه داد و رفت .
5 . دوست دانشمندم جناب آقاى على اصغر مدرس كه خود ازفضلاى كشور و نويسندهء كتابهاى تاريخ ژاپن و تاريخ احوال اجتماعى عرب قبل از اسلام و غيره است براى نگارنده نقل كرد :
در سال 1340 شمسى كه براى معالجه ازراه تركيه عازم آلمان بودم چند روزى در « ازمير » به سر بردم و از آن جا با كشتى رهسپار استانبول شدم . شب را در كشتى خوابيدم يك نفر در خواب با لحن بسيار صريح و روشن كه هنوزهم عين عبارات و جملههاى او را به ياد دارم به من گفت : « از والدهات نگران نباش ، او راحت شد .
آقاى . . . بر او قرآن خواند و راحتتر شد » . اين جملهها عين گفتارگوينده بود و اين واقعه در 28 تير ماه همان سال اتفاق افتاد . من بيدار شدم تقريباً يقين كردم كه والدهام به رحمت ايزدى پيوسته است .
هامش
( 1 ) .
( 2 ) .