شادى روح او سورهء يس خواندم ، سپس از مقبره خارج شدم و راهى خانهء استاد شدم . در خانه را زدم ، كسى در را باز نكرد ، كمى معطل شدم بار ديگر در را زدم ، ناگهان استادم در حالى كه كتاب مورد نظر مرا دردست داشت در خانه را باز كرد . از اين واقعه در شگفت ماندم ، عرض كردم از كجا فهميدى كه اين كتاب مورد نياز من است و من براى اخذ اين كتاب آمدهام ؟ وى گفت : من خوابيده بودم در عالم رؤيا شيخ خضر را ديدم او به من گفت : اكنون فلانى ( شريعت ) مىآيد و فلان كتاب مورد نيازاوست برخيزآن را فراهم كن . از خواب بيدار شدم به سوى كتابخانهام رفتم تا كتاب را براى شما آماده سازم . نخستين بار كه در را زدى من در جستجوى كتاب بودم . سپس مرحوم شريعت نحوهء آمدن خود را به خانهء استاد شرح داد . « 1 »
2 . شيخ مفيد مىگويد : در عالم رؤيا ديدم كه در مسجد كرخ بغداد هستم و دختر گرامى پيامبر حضرت فاطمه بر من وارد شد و حسنين به صورت دو كودك همراه او بودند . دختر پيامبر به من گفت « عَلّمهُمَا الفقهَ ؛ به اين دو كودك علم فقه بياموز » من ناگهان ازخواب بيدار شدم و ازخواب خويش در تعجب فرو ماندم . فردا در محل تدريس خود نشسته بودم ، ناگهان فاطمه دختر « ناصر » بر من وارد شد و در حالى كه سيد مرتضى و سيد رضى دو فرزند خود را همراه داشت به من گفت : به اين دو فرزندم علم فقه بياموز . من خواب خود را براى دختر ناصر بازگو كردم و تعليم فرزندان وى را به عهده گرفتم و سرانجام به عالىترين مقام علم و عمل رسيدند . « 2 »
3 . شيخ بهايى ازپدرخود نقل مىكند كه ، من روزى به حضور مرحوم شهيدثانى رسيدم وى به من گفت : گمان مىكنم كه من جام شهادت را بنوشم ، زيرا ديشب در عالم رؤيا ديدم كه مرحوم سيد مرتضى ميهمانى ترتيب داد و در آن
هامش
( 1 ) .
( 2 ) .