مىشود و در نقطهء ديگر مىنشيند . غالباً تصور مىشود كه اين نوع حركتها بدون غايت است ، در صورتى كه اگر دقت كنيم بىهدف نيست ؛ هدف رفع خستگى است كه از جلوس متمادى در نقطهاى ، عارض انسان مىگردد .
2 . متحركهاى فاقد شعور و آگاهى ، مانند حركت هستهاى كه در خاك نهفته است ، به سوى يك درخت تنومند ، اگر اين حركت فاقد شعور است به طور مسلم فاقد هدف و غايت نيست .
اكنون اين قاعده را در آفرينش انسان وجهان پياده مىكنيم :
آفرينش انسان ، ازنطفه ، علقه و . . . آغاز مىگردد و با حركت در جوهر و طبيعت قدم به قدم به سوى كمال پيش مىرود و در هر مرحلهاى از مراحل ، كمالى را كسب كرده سپس متوجه كمال بالاتر مىگردد و تا روزمرگ ازتبديل ، تغيير ، حركت و دگرگونى بازنمىايستد .
به طور مسلم هدف از حركت ، بايد چيزى غير ازخود حركت باشد و زندگانىموقت انسان در اين جهان ، سراسر حركت و دگرگونى است . بايد هدفىغير از حركت و غرضى جز اين زندگى كه همگى حركت است انديشيد كه بتوان آن را براى اين حيات كه سراسر حركت و پيشروى است ، هدف و غرضى شمرد .
و به عبارت ديگر ، زندگى موقت و فناپذير نمىتواند هدف و كمال حركت باشد ، زيرا هدف از حركت ، تحصيل كمال است ، فنا ، نيستى ، نابودى و پوسيدگى ، كمال نيست كه انسان در حركت خود آن را طلب كند .
عين اين بيان را مىتوان در آفرينش جهان نيز پياده كرد . تنها انسان نيست كه رستاخيز و دگرگونى دارد ، بلكه اين دگرگونى شامل مجموع جهان هستى خواهد شد . اتفاقاً در قرآن مجيد به اين برهان به شكلى كه بيان گرديد تصريح شده است .
اينك يكى از آيات مربوط به اين برهان را مىآوريم :
« وَما خَلَقْنَا السَّماءَ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما باطِلًا ذ لِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 554
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٥٥٤