غرضى است كه براى آن آفريده شده است و اگر بميرد و به آن هدف نرسد و پروندهء او براى ابد بسته شود ، يك چنين توقف بر خلاف قانون خلقت خواهد بود .
به طور مسلّم بايد نظر دوم را قبول كرد و اين مطلب را مىتوان با بيان زير روشن ساخت :
آفرينش انسان و خلقت و مرگ او كه هر روزدربارهء افراد نوع او تكرار مىشود نمىتواند لغو و بىهدف باشد ، يعنى هر روز هزاران انسان متولد گردند و هزاران انسان ديگر ، دنيا را ترك گويند بدون اين كه در رفت و آمد آنها هدفى در كار باشد .
انسان كه در ميان ديگر انواع ، گل سرسبد جهان است براى چه آفريده شده است ، آيا مىتوان گفت كه او آفريده شده است كه چند روزى در اين جهان زندگى كند ، مقدارى آب و هوا و غذا بخورد و چند روزى پهنهء هستى را جولانگاه زندگى موقت خود قراردهد ، سپس اين جهان را ترك گويد ، بدون آن كه در اين آمدورفت ، هدف و غرضى براى او باشد ؟ چنين تصورى به ساحت خداوند حكيم كه تمام كارهاى او حكيمانه است راه ندارد .
ممكن است اين مطلب را با بيان فلسفى روشن بيان كرد و آن اين كه :
حركت ، خواه حركت در مكان باشد مثل اين كه كسى از خانهء خود حركت مىكند كه ازدوست خود در نقطهء خاصى ديدن كند و يا حركت در جوهر و طبيعت باشد ، مانند حركت نطفه به صورتهاى مختلف جنينى كه در اصطلاح قرآن به آنها نطفه ، علقه و . . . مىگويد ، در هر دو حال براى خود هدف و غرضى لازم دارد و در حقيقت حركت ، داشتن هدف نهفته است .
ولى متحرك بر دو نوع است :
1 . متحركهاى عالم و دانا ، مانند انسان كه از نقطهاى به نقطهاى حركت مىكند و در اين حركت هدف و غرضى را تعقيب مىكند ، حتى آن حركتهايى كه نوع مردم تصور مىكنند فاقد هدف است ، همانها نيز هدفى مناسب باخوددارد ، مثل اين كه انسان ازنشستن در نقطهاى خسته مىگردد ، از آن جا بلند
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 553
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٥٥٣