مجدد باشد و آن يادآورى آفرينش نخستين است ، زيرا همان خدايى كه انسان را ازخاك آفريده است ، بار ديگر مىتواند از همان مواد ، انسان بسازد ، خداوندى كه بر آفرينش نخستين تواناست بر آفرينش مجدد نيز قادر است و اين منطق در مواردى از قرآن منعكس است از آن جمله :
« أَفَعَيِينا بِالخَلْقِ الأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِى لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » ؛ « 1 »
آيا ما از آفرينش نخستين خسته و ناتوانيم ( تا نسبت به بازگشت آن عاجز گرديم ) بلكه آنان در آفرينش جديد در شك و ترديد هستند .
مفسران اسلامى ، از آن جمله عياشى در تفسير خود و فيض كاشانى در تفسير صافى « 2 » از امام صادق عليه السلام نقل مىكنند : « ابى بن خلف » استخوان پوسيدهاى را كه به صورت خاكى در آمده بود حضور رسول خدا آورد و در محضرش فوت كرد و در فضا پراكنده ساخت . سپس گفت : اين استخوانهاى پوسيده را چه كسى زنده مىكند ؟
خداوند به پيامبر دستور مىدهد كه به او بگويد كه وى چرا آفرينش نخستين خود را فراموش كرده است و اگر آفرينش نخستين را ياد آور شود به امكان آن يقين پيدا مىكند :
« وَضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَنَسِىَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْىِ العِظامَ وَهِىَ رَمِيمٌ » ؛ « 3 »
براى ما مثلى زد ( استخوان مرده را ساييده و در هوا پخش كرد ) در حالى كه او آفرينش نخستين را به دست فراموشى سپرده بود ( و لذا ) مىگفت : كيست كه اين استخوانهاى پوسيده را زنده كند .
چكيدهء جواب در جملهء « وَنَسِىَ خَلقَهُ » نهفته است ، ولى براى روشن ساختن مفاد آن در آيهء بعدى به روشنى پاسخ مىدهد و مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . ق ( 50 ) آيهء 15 .
( 2 ) . تفسير صافى ، سورهء يس ، آيهء 78 .
( 3 ) . يس ( 36 ) آيهء 78 .