الخَلّاقُ العَلِيمُ » ؛ « 1 »
آيا آن كس كه آسمانها و زمين را آفريده قادر نيست كه مانند انسانها را بيافريند ؟
بلى اوست ، آفريدگار دانا .
اين مقايسه در صورتى در نظر ما جلوه مىكند كه از عظمت و وسعت آسمانها آگاه گرديم و بدانيم كه زمين ما در برابر وسعت آسمانها همانند ذرهاى ناچيز است كه هرگز به حساب نمىآيد .
معناى قدرت گستردهء خدا اين است كه هر چيزى كه جزو محالات ذاتى نيست ، با فرمانِ « باش » ( كن ) تحقق مىپذيرد و در برابر فرمان خدا مشكل و آسان ، يكسان است . اين بشر عاجز و ناتوان است كه برخى را مشكل و پيچيده و برخى ديگر را سهل و آسان مىپندارد .
پس خلقت مجدد انسان ازمحالات ذاتى نيست و قطعاً به اراده و خواست خدا در روز رستاخيز ، تحقق مىپذيرد و شك و ترديد در آن جز انكار قدرت وى چيز ديگرى نمىتواند باشد .
2 . توجه به زندگى نخستين
عرب جاهلى براى انكار رستاخيز ، دليل و گواهى جز استبعاد نداشته است و پيوسته مىگفت :
« ءِاذا مِتْنا وَكُنّا تُراباً وَعِظاماً أَ إِنّا لَمَبْعُوثُونَ » ؛ « 2 »
آيا پس از آن كه ما مرديم و خاك و استخوان شديم ، بار ديگر زنده و برانگيخته مىشويم ؟
يكى ازطرق هدايت اين گروه كه با منطق و برهان آشنايى نداشتند و « استبعاد » را به جاى دليل به كار مىبردند ، نشان دادن موردى است كه از جهاتى شبيه حيات
هامش
( 1 ) . يس ( 36 ) آيهء 81 .
( 2 ) . صافات ( 37 ) آيهء 16 و . . .