ازخطا و اشتباه و لغزش و گناه است ، زيرا يك فرد خطاكار و يا گنهكار كه خود بر لب پرتگاه سقوط و در وادى نابودى است ، چگونه مىتواند ناجى ديگران و هادى گمراهان گردد .
هرگاه يك نفر با كمال بىغرضى و بىنظرى ، بدون پيشداورى ، در مضامين احاديث سه گانهاى كه ياد شد دقت كند ، خواهد يافت كه پيامبر گرامى خلأ مقام و منصب رهبرى را با تعيين رهبرانى پر كرده است و امت را به پيروى از افرادى معين رهبرى نموده است .
در حديث نخست ، امام على عليه السلام را بسان هارون معرفى كرده ، در حديث دوم بين عترت و كتاب ، پيوند و همبستگى برقرار نموده و در اين حديث ، آنان را به سفينهء نوح تشبيه كرده است .
آيا با چنين نصوص روشن ، امت حق داشتند كه در سقيفه گرد هم آيند و براى خود رهبرى انتخاب كنند ، يا مىبايست به آنان رجوع مىكردند و در تمام موضوعات از آنان الهام مىگرفتند ؟
آيا صحيح است كه امت اسلامى در غياب پيامبر ، هارون امت را كنار بگذارد و براى خود رهبر ديگرى بينديشد ؟
آيا صحيح است كه امت اسلامى ، عترت معصوم و هم سنگ قرآن را عقب بزند و در احكامِ حلال و حرام ، اصول و فروع به واصلبنعطاء معتزلى ، ابوالحسن اشعرى ، ابوحنيفه ، شافعى ، مالك و احمد حنبل مراجعه كنند با اين كه براى حجيت آرا و افكار آنان هيچ دليل صحيحى در دست نيست ؟
اكنون كه موضوع رهبرى سياسى عترت سپرى گرديده است ، اگر بحث در اين كه چه كسى لازم بود رهبرى سياسى امت را پس از پيامبر به دست بگيرد به گفتهء برخى از دانشمندان اهل تسنن بحث مفيد و سودمندى نباشد ، ولى يك بحث ، ضرورى و حياتى است و آن اين كه اگرچه امت ازرهبرى سياسى پيشوايان معصوم محروم گرديدهاند ، ولى مىتوانند در معارف ، اصول ، آشنايى به حلال و حرام ،
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 488
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٤٨٨