تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
استماع سخنان پيامبردعوت به عمل آورد . مهمانان همگى در موعد مقرر حاضر شدند و « پيامبر » پس از صرف غذا ، در آن مجمع بزرگ كه شخصيت‌هاى بنىهاشم ، گرد آمده بودند ، براى دعوت خويشاوندان به آيين توحيد و رسالت خويش ، به پا خواست و سخنان خود را چنين آغاز كرد : به راستى ، هيچ گاه راهنماى مردم ، به آنان دروغ مىگويد ؟ به خدايى كه جز او خدايى نيست ، من فرستادهء او به سوى شما و عموم جهانيان هستم . هان ! آگاه باشيد ! همان گونه كه مىخوابيد ، مىميريد و هم‌چنان كه بيدار مىشويد ، ( روزرستاخيز ) زنده خواهيد شد . نيكوكاران ، به پاداش اعمال و بدكاران به كيفر كردار خود مىرسند و بهشت جاويدان براى نيكوكاران و دوزخ هميشگى براى بدكاران آماده است . هيچ كس از مردم ، براى كسان خود ، چيزى بهتر از آن‌چه من براى شما آورده‌ام ، نياورده است . من خير دنيا و آخرت براى شما آورده‌ام . خدايم به من فرمان داده كه شما را به توحيد و يگانگى وى و رسالت خويش ، دعوت كنم . چه كسى از شما مرا در اين راه كمك مىكند تا برادر و وصى و نمايندهء من در ميان شما باشد ؟ او اين جمله را گفت و مقدارى مكث نمود تا ببيند كدام يك از آنان به نداى او پاسخ مثبت مىگويد . در اين هنگام سكوت آميخته با بهت و تحير ، بر مجلس حكومت مىكرد و همگى سر به زير افكنده و در فكر فرو رفته بودند . ناگهان على عليه السلام كه سن او در آن روز ، از شانزده سال تجاوز نمىكرد ، سكوت را درهم شكست و برخاست ، روبه پيامبر كرد و گفت : اى پيامبر خدا ! من تو را در اين راه يارى مىكنم . سپس دست خود را به سوى پيامبر دراز كرد تا دست او را به عنوان پيمان فداكارى بفشارد . در اين زمان ، پيامبر دستور داد كه على عليه السلام بنشيند و بار ديگر گفتار خود را تكرار كرد . باز على عليه السلام برخاست و آمادگى خود را اعلام كرد . اين بار نيز پيامبر به