حكومت و زمامدارى بىتفاوت قلمداد كرد ، در حالى كه او به روشنى احساس مىكرد كه اگر پس از او حكومت مقتدرى روى كار نباشد ، انقلاب اسلامى او سركوب مىگردد و مردم به دوران جاهليت بازمىگردند .
فردى كه به تأسيس دبستان ، دبيرستان و يا درمانگاهى دست مىزند ، هرگز از اين فكر بيرون نمىرود كه كارى بكند كه اين مؤسسه پس از درگذشت او باقى بماند و به خدمت خود ادامه دهد ، از اين رو براى ادامه و بقاى آن ، طرح و نقشهمىريزد .
علاقهء پيامبر گرامى به بقاى دين بالاتر از آن است كه اين مثالها و نمونهها بيانگر آن باشد . آن حضرت در بستر بيمارى وفات از فكر موضوع نبرد با روميان بيرون نمىرفت و هرگاه حال وى كمى مساعد مىشد از حركت سپاهى كه براى مقابله با روميان ترتيب داده بود ، سراغ مىگرفت و اصرار مىورزيد كه سپاه هرچه زودتر مدينه را به عزم سرزمين فلسطين ترك گويد .
آيا پيامبرى كه در حال بيمارى ازفكر دشمن و مقابله با آن بيرون نمىرفت ، شايسته است كه موضوع رهبرى و حكومت و زمامدارى را كه عامل مهم بقاى دين و اجراى دستورات آن است ، به دست فراموشى بسپارد ، آيا صحيح است كه بگوييم : آنچه براى پيامبر اهميت داشته ، نگهبانى از دين دردوران حيات او بوده و آيندهء آن پس از درگذشت او براى وى مطرح نبوده است ؟
اخلاص بىنظير پيامبر در نشر و گسترش دين ، زحمت هاى توان فرسايى كه در راه اصل دعوت كشيده بود و خونهايى كه خاندان و ياران او در راه پرورش نهال دين داده بودند ، مانع از آن بود كه پيامبر براى بقاى دين و آيندهء آن ، فكر و انديشهاى نكند و مسألهء رهبرى را به دست تقدير بسپارد .
طرح دوم ) فرضيهء ديگر اين كه پيامبر گرامى دربارهء حكومت و مسألهء زمامدارى ، موضعگيرى مثبت داشته و رهبرى مسلمانان را بر عهدهء نخستين گروندگان و پيروان زبدهء خود يعنى مهاجر و انصار نهاده ، و دستور داده بود كه
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 468
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٤٦٨