خلاصه از دو نظر بايد مسائل عقيدتى كه بنياد فكرى هر مذهبى را تشكيل مىدهد ، مطرح گردند :
1 . اتحاد و وحدت ، فرع شناسايى قدرمشتركها و موارد اختلاف است و وحدتهاى كوركورانه بدون شناسايى چنين موارد ، يك اتحاد سطحى و ناپايدار است ؛
2 . از آن جا كه ما به صحت و استوارى مكتب خود عقيدهمنديم ، فرزندان ما بايد با خصوصيات اين مكتب آشنا گردند و آن را با دليل و منطق فرا گيرند و ازتقليد در عقايد بپرهيزند . در اين صورت براى فرا گرفتن اين افراد هم كه باشد بايد ، مسائل مورد اختلاف را طرح و بررسى كنيم و مكتب خود را به اخلاف و جانشينان خود بياموزيم و گرنه مكتب به دست فراموشى سپرده مىشود و جزنامى از آن باقى نمىماند .
گامى درراه تقريب
هر نوع بحث به گونهء ياد شده ، نه تنها زيان بخش و اختلاف آفرين نخواهد بود ، بلكه گامى در راه وحدت اسلامى و يكپارچگى جامعهء مسلمانان محسوب خواهد شد . هرگاه انديشمندان هر گروه ، مسائل اختلافى را دور از هر نوع مجامله و عوامفريبى تشريح كنند ، بسيارى ازتهمتها و دروغها ، سوء ظنها و بدگمانىها ، فرو ريخته و سيماى حقيقت به روشنى خود را نشان مىدهد و روشن مىگردد كه شيعه با داشتن دههاقدر مشترك ، در كنار برادران مسلمان خود قرار دارد و اين دو گروه هر چند دربرخى از مسائل عقيدتى ، اختلاف نظر دارند ، ولى اختلاف اين دو گروه در بسيارى ازمسائل اصولى و فقهى بالاتر از اختلاف اشعرى با معتزلى و يا حنفى با شافعى نيست . چطور اين اختلاف ها مايهء نزاع و جنگ بين اهل تسنن نمىگردد و پيروان هر دو مذهب ، برادرانه در كنار يكديگر زندگى مىكنند و در يك دانشگاه درس مىخوانند ، به همين گونه اختلاف شيعه و سنى