4 . ميانهروى در تشريع
در قوانين اسلام به نيازمندىهاى مادى و معنوى انسان توجه كامل شده است . وجود انسان تركيبى است از جسم و روح و نياز او به امور مادى و لذايذ جسمانى كمتر از نياز او به امور معنوى نيست .
انسان يك واحد صنعتى نيست كه تنها تأمين بنزين بدن او ( غذا ) نيازهاى او را بر طرف سازد و بهرهگيرى از لذايذ جسمانى براى او يك زندگى سعادتمندانهاى پىريزى كند ، همچنان كه او فرشته نيست كه تنها براى عبادت و پرستش ساخته شده باشد و غرق شدن در معنويات و روى گردانى ازمظاهر طبيعت او را به كمالى كه براى آن آفريده شده است ، برساند . از اين جهت اسلام در تشريع قوانين خود ، جنبههاى مادى و معنوى او را در نظر گرفته و به جهت خاصى ازماده يا معنا توجه ننموده است .
آيين كنونى مسيح در دعوت به امور معنوى راه افراط را در پيش گرفته و رهبانيت و زندگى در ديرها و شكاف كوهها و نقاط دور از اجتماع را متن آيين خود قرار داده است و انسانها را از مداخله در امور اجتماعى و سياسى بازداشته است و به افراد دستور مىدهد كه در برابر ظلم و ستم مهر خاموشى بر لب زنند و اگربر چهرهء كسى سيلى زدند آن سوى صورت را نيز در اختيار ظالم بگذارد تا سيلى ديگرى بزند . « 1 »
و از اين رو در مجموع اناجيل چهارگانه حتى يك قانون سياسى و اجتماعى به چشم نمىخورد و در سراسر اين كتابها جز شرح حال حضرت مسيح و يك سلسله برنامههاى اخلاقى چيز ديگرى پيدا نمىشود .
آيين كنونى يهود درست در نقطهء مقابل آيين مسيح قرار گرفته و در سراسر
هامش
( 1 ) . انجيل متى ، فصل پنجم ، جملهء 39 .