ديدگان همفكران او به صورت « عتبه » دوخته شد . همگى از او پرسيدند : نتيجه چه شد ؟ او به شرح واقعه پرداخت ، سپس افزود : من از محمد كلامى شنيدم
« والله ما هُوَ بِالشعرِ وَ لا بِالسِحرِ وَ لا بِالكهانة
؛ سخنان او نه شعر است و نه شبيه گفتار ساحران و كاهنان مىباشد » چه بهتر او را ميان قبايل رها سازيم ، اگر او را كشتند همگى از ناحيهء او راحت مىشويم و اگر در ميان آنان نفوذ پيدا كرد و حكومتى برپا نمود در اين صورت او از فاميل ماست و براى ما بهرهاى خواهد داشت . « 1 »
ما از سخنان و اعجاب اين دو نفر كه هر كدام استوانهء سخن و پيشواى عرب در فن بلاغت بودند دو چيز استفاده مىكنيم :
1 . آنچه مايهء اعجاب و شگفتى آنان بود همان شيرينى ، زيبايى و به اصطلاح بلاغت خارق العادهء قرآن بود كه قرآن را از ديگر سخنان جدا مىكرد .
وليد بن مغيره با صراحت گفت كه ، كلام « محمد » شبيه كلام انس و جن نيست و داراى شيرينى و زيبايى خاصى است . عتبه گفت : قرآن شعر نيست و هرگز ارتباطى با سخنان ساحران و كاهنان ندارد و هرگز اين دو نفر به جهات ديگر اعجاز قرآن اشارهاى نكردند ، زيرا جهات ديگر اعجاز قرآن به مرور زمان و با كنجكاوى دانشمندان به فكرها راه يافت و در كتابها نوشته شد ؛
2 . استادان بلاغت در عصر پيامبر با صراحت كامل اعتراف كردند كه ، مبارزه با قرآن امكان ندارد و هرگز شيوهء سخن گفتن قرآن ، شبيه سخنان انسانها نيست .
ج ) قضاوت طفيل دربارهء قرآن
روزى « طفيل بن عمرو » كه شاعرى شيرين زبان و خردمند بود و در ميان قبيلهء خود نفوذ كلمه داشت وارد مكه گرديد . اسلام آوردن مردى مانند « طفيل » براى قريش بسيارگران و سنگين بود از اين رو سران قريش و بازيگران صحنهء سياست
هامش
( 1 ) . ابن هشام ، سيره ، ج 1 ، ص 293 - 294 .