مىكنيم و هدف از انعكاس آن دو مطلب است :
1 . اعتراف استوانههاى بلاغت و استادان سخن به عجز و ناتوانى خويش در برابر قرآن ؛
2 . اين كه محور تحدى قرآن در نظر آنان موضوع فصاحت ، بلاغت ، جذبه و كشش خارق العادهء قرآن بود .
الف ) داورى وليد دربارهء قرآن
قضاوت و داورى يكى از بليغان و حكيمان عرب دربارهء قرآن - كه به او « ريحانه » و « حكيم عرب » مىگفتند روشنگر موضوع ماست و سخنان او گواه روشن بر نحوهء برداشت عرب از تحدى و اعجاز قرآن است .
گروهى از قريش براى حل مشكل نفوذ روزافزون اسلام در ميان جوانان و افراد آزادمنش به « وليد بن مغيره مخزومى » مراجعه كردند و از او خواستند كه نظر خود را دربارهء قرآن بيان كند . داناى عرب از آنان مهلت خواست تا پس از استماع آيات قرآن نظر خود را اظهار نمايد ، از اين روى وى از جاى برخاست و در حِجْرِ اسماعيل ، كنار پيامبر نشست و به او گفت : پارهاى از اشعارت را بخوان ! پيامبر فرمود : آنچه من مىخوانم شعر نيست ، بلكه سخن خداست كه براى هدايت شما فرستاده شده است . سپس پيامبر سيزده آيه از آغاز سورهء « فصلت » را تلاوت كرد و هنگامى كه به اين آيه رسيد :
« فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَثَمُودَ » ؛ « 1 »
هرگاه از دعوت تو روى برگردانند بگو : من شما را از صاعقهاى همانند صاعقهء قوم عاد و ثمود برحذر مىدارم .
وليد سخت به خود لرزيد و موهاى او بر بدنش راست شد و در حالى كه
هامش
( 1 ) . فصلت ( 41 ) آيهء 13 .