1 . زيبايى الفاظ
جاى شك نيست هنگامى كه اعراب جاهلى ، آيات الهى را از زبان پيامبر شنيدند ناگهان با سخنى نو و كلامى تازه كه نه شعر بود و نه نثر ، ولى آهنگى زيباتر از شعر و بيانى رساتر از نثر داشت روبه رو شدند كه هرگز كلامى به مانند آن نشنيده بودند . نه تنها شيوهء كلام از هر نظر نو بود ، بلكه شنيدنش نيز براى آنان آنچنان لذت بخش و اعجابانگيز و حيرت آور بود كه هيچ كلامى از شعر و نثر با آن قابل قياس نبود .
الفاظ و لغات آن طورى منتخب و گلچين شده و بجا و بهمورد به كار برده شده بود كه اعجاب و شگفتى همهء آنان را برانگيخت و همه را در برابر آهنگهاى بكر و جذاب و جملهبندىهاى ظريف و سبك ممتاز خود مبهوت ساخت .
آنان با ذوق طبيعى و قريحهءفطرى خود دريافتند كه قرآن شعر نيست كه پاىبند وزن و قافيه باشد و نثر آزاد نيست ؛ زيرا آزادى بىقيد و شرط نثر را ندارد و در عينحال در بند سجع نيست و از قيدهايى كه نويسندگان براى نثر مسجع گفتهاند آزاد است « 1 » ، ولى آيات قرآن در پيوستگى ، گسستگى ، درازى و كوتاهى ، داراى سبك خاصى است كه در هيچ كلامى شبيه و نظير آن ديده نشده است .
شيرينى بيان و زيبايى الفاظ و عمق معانى و جذبه و كشش كلمات و جملههاى آن مطلبى بود كه عرب صحرايى كه در آغوش طبيعت بزرگ شده و قريحهء عربى او به هيچ وجه دستنخورده بود ، آن را درك مىكرد و به اصطلاح مىچشيد ، اگرچه قادر نبود آنچه را از زيبايى و حلاوت قرآن درك مىكند بيان نمايد ، اما در
هامش
( 1 ) . اگر مىگوييم : قرآن داراى سجع نيست ، مقصود دو نوع سجع است : الف ) سجعى كه در سخنان كاهنان وجودداشت و نمونهء آن سخنان « سطيح » كاهن معروف است . ب ) سجعهايى كه نويسندگان عصر عباسى به آن پاىبند بودند و نمونهء آن ، مقامات حريرى و مقامات استاد او بديع الزمان همدانى است و گرنه در آيات قرآن سجع مطلوب فراوان است كه در اصطلاح به آن « فواصل » مىگويند .