اما عرب آن زمان همهء اين نكات را با ذوق سرشار و فطرت دست نخوردهء خود درمىيافت و احساس مىكرد كه شيوهء سخن گفتن قرآن طورى است كه با آن چه تاكنون شنيده و گفته ، تفاوت بسيار دارد و زيبايى ظاهر و شيرينى بيان آن را هيچ كلامى ندارد .
2 . عظمت معانى
همانطور كه عرب جاهلى درك مىكردكه هيچ كلامى از نظر زيبايى به پايهء قرآن و شيوهء آن نمىرسد ، همچنين درك مىكرد كه معانى قرآن و اهداف عالى آن در پايهاى است كه با آنچه تا كنون شنيده قابل قياس نيست .
اشعار دوران جاهلى و سخنان سخنورانآنان غالباً دربارهء مطالب بسيار مبتذل دور مىزد ، محور سخن فصيحان عرب و گويندگان بليغ چشم ، ابرو ، لب ، چهرهء معشوق ، آثار ديار ، خيمه و خرگاه او بود .
شعراى حماسى آنان دربارهء جنگ و غارتگرى و كشتار خود و قبيلهء خويش سخن مىگفتند و گروهى از خود راضى كه به مال و ثروت خود افتخار مىكردند ، در بذل و بخشش خود و يا رئيس قبيلهء خويش دادِ سخن مىدادند .
عالىترين آثار ادبى و فكرى كه از ادبيات دوران جاهليت به يادگار مانده است همان قصايد هفت گانه است كه آنها را با آب طلا نوشته و بر ديوار كعبه آويخته بودند و هم اكنون تمام اين قصايد در اختيار ماست و در آن حتى يك نكتهء اخلاقى و يا يك فكر اجتماعى وجود ندارد .
اما دلايل و جهتهايى كه سبب مىشد عرب جاهلى دربارهء قرآن انگشت تعجب به دندان گيرد و در حيرت عميق فرو رود عبارتند از :
الف ) او با ذوق سرشار خود دريافته بود كه زيبايى لفظ و شيوايى اسلوب و هماهنگى آيات كاملًا بىسابقه است و سيماى ظاهرى آن نه مانند شعر است ، زيرا فاقد وزن و قافيه است ، گذشته بر اين در آن تخيلات شعرى وجود ندارد و نه مانند
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 325
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٣٢٥