3 . ناتوانى مردم از مقابله
سومين شرط اعجاز اين است كه مردم جهان از مقابله با آن ناتوان گردند و اين شرط نيز به طور روشن محقق است ، زيرا چهاردهقرن است كه اين نداهاى محكم و استوار ، آن هم آميخته با تعجيز ، در گوش جهانيان طنين انداز است و تاكنون كسى نتوانسته است گامى در صحنهء مبارزه بگذارد و اگر هم كسى روى اغراض وعللى به فكر مقابله افتاده است جز افتضاح و رسوايى نتيجهء ديگرى نداشته است .
اگر معارضه با قرآن در امكان ملت عرب بود لازم بود به پشتيبانى نوابغ فصاحت كه وجود آنها در آن زمان كم نبود به نداى او پاسخ دهند و حجت و برهان او را بشكنند .
آرى ، شايسته بود آن مردمى كه فصاحت و بلاغت ، بارزترين كمال و فن آنها حساب مىشد با آوردن يك سورهء بليغ همانند سورههاى قرآن با او به معارضه برخيزند و برهان مدعى را كه در موضوعى با آنان به مقابله و مسابقه برخاسته از كار بيندازند و با اين وسيله در صفحات تاريخ براى خود پيروزى روشن و نام جاويد و مرتبهء بلند ثبت كنند و با اين حربهء ساده و در عين حال برنده ، خود را از جنگهاى كوبنده ، صرف مال ، ترك وطن ، تحمل شدايد و حوادث ناگوار برهانند .
ولى مىدانيد چرا عرب از اين راه ساده و بىدردسر وارد نشد ؟ چون او در بلاغت قرآن فكر مىكرد و اعجاز آن را باور داشت و مىدانست كه اگر بخواهد با آن به مبارزه برخيزد جز شكست چيزى عايد او نمىگردد ، از اين نظر گروهى از آنها به نداى پيامبر پاسخ مثبت داده و در برابر دعوت قرآن سر تعظيم فرود آوردند و به آيين اسلام مشرف شدند .
ولى گروهى راه عناد و لجاج را پيش گرفتند و مقابله با شمشير را بر مقابله با حروف و كلام ترجيح دادند و مبارزه با نيزه را بر معارضه با بيان برگزيدند ، ولى اين عجز و ناتوانى و مقاومت سرسختانه در برابر دعوت قرآن ، بزرگترين برهان و گواه است كه قرآن وحى الهى است .