تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
و استعداد نهانى او را آشكار سازد ، ولى هرگز نمىتواند آفرينندهء پيامبرى باشد كه كتاب آسمانى او پس از چهارده قرن درميان تمام افكار نوابغ انسانى ، مانند مشعل فروزانى بدرخشد و تمدنى را به وجود آورد كه هنوز تاريخ تمدن انسان مانند آن را نشان نداده است و دربارهء معارف عقلى ، فلسفى ، قوانين مربوط به جهان طبيعت و اصول زندگى و فضايل اخلاقى ، مطالبى را به جهان عرضه بدارد كه هميشه صحت و استحكام خود را در زمينه‌هاى گوناگون حفظ كند .

اين نظر با گفتار خود آنان نيز مخالف است

هر گاه منطق وحى مربوط به نبوغ اين نوع افراد است ، چرا پيامبران اصول ، قوانين ، معارف و علوم خود را به عالم ديگر نسبت مىدهند و از اين كه مربوط به‌خود آنها باشد به طور واضح خوددارى مىكنند و مىگويند : « إِنْ أَتَّبِعُ إِلّا ما يُوحى إِلَىَّ » ؛ « 1 » من فقط از آن‌چه كه به من وحى مىشود پيروى مىكنم . يا اين كه مىگويند : « إِنْ هُوَ إِلّا وَحْىٌ يُوحى » ؛ « 2 » آن‌چه مىگويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست . اصولًا ما در جهان دو گروه « مصلح » داريم : گروهى كه تمام طرح‌ها و نقشه‌ها را معلول فكر خود و يا حزبى كه به وجود آورده‌اند مىدانند . و گروه ديگرى كه طرح‌ها و نقشه‌هاى خود را از عالم غيب گرفته‌اند و مردم را به سوى خدا فرا مىخوانند و با ايجاد شوق به پاداش و بيم از كيفرهاى او ، برنامهء
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 50 . ( 2 ) . نجم ( 53 ) آيهء 4 .