و استعداد نهانى او را آشكار سازد ، ولى هرگز نمىتواند آفرينندهء پيامبرى باشد كه كتاب آسمانى او پس از چهارده قرن درميان تمام افكار نوابغ انسانى ، مانند مشعل فروزانى بدرخشد و تمدنى را به وجود آورد كه هنوز تاريخ تمدن انسان مانند آن را نشان نداده است و دربارهء معارف عقلى ، فلسفى ، قوانين مربوط به جهان طبيعت و اصول زندگى و فضايل اخلاقى ، مطالبى را به جهان عرضه بدارد كه هميشه صحت و استحكام خود را در زمينههاى گوناگون حفظ كند .
اين نظر با گفتار خود آنان نيز مخالف است
هر گاه منطق وحى مربوط به نبوغ اين نوع افراد است ، چرا پيامبران اصول ، قوانين ، معارف و علوم خود را به عالم ديگر نسبت مىدهند و از اين كه مربوط بهخود آنها باشد به طور واضح خوددارى مىكنند و مىگويند :
« إِنْ أَتَّبِعُ إِلّا ما يُوحى إِلَىَّ » ؛ « 1 »
من فقط از آنچه كه به من وحى مىشود پيروى مىكنم .
يا اين كه مىگويند :
« إِنْ هُوَ إِلّا وَحْىٌ يُوحى » ؛ « 2 »
آنچه مىگويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست .
اصولًا ما در جهان دو گروه « مصلح » داريم :
گروهى كه تمام طرحها و نقشهها را معلول فكر خود و يا حزبى كه به وجود آوردهاند مىدانند .
و گروه ديگرى كه طرحها و نقشههاى خود را از عالم غيب گرفتهاند و مردم را به سوى خدا فرا مىخوانند و با ايجاد شوق به پاداش و بيم از كيفرهاى او ، برنامهء
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 50 .
( 2 ) . نجم ( 53 ) آيهء 4 .