علل سادهء پديدههايى است كه در اين موارد به آنها انس و الفت گرفتهايم .
آنچه ما در طول زندگى به آن انس گرفتهايم اين است كه مثلًا رشد و نمو بچهمار به آهستگى صورت گيرد و در اثر مرور زمان بزرگ شود و سرانجام افعى گردد و يا آبهاى زيرزمينى با حفر قنات بر روى زمين جارى شود و بيماران از طريق دارو و مراقبتهاى پزشكى بهبود پيدا كنند ، ولى هرگز نه از طريق عادى و نه از طريق علمى نديدهايم يك چوب خشك در يك لحظه افعى گردد ، يا با زدن عصا بر سنگ ، چشمههايى از آن جارى شود ، و يا با كشيدن دست بر مريضى بىدرنگ خوب شود ، از اين نظر مىگويند : « معجزه » يك نوع « خرق عادت » است .
از اين بيان دو نتيجه مىگيريم :
الف ) هر گاه علت وجود پديدهاى به طور عادى معين گردد معجزه نخواهد بود ؛ زيرا در اين صورت كوچكترين كارى بر خلاف جريان عادى انجام نگرفته است و چنين پديدهاى يا علت عادى دارد كه همهء مردم از آن آگاهند و يا سبب علمى دارد كه دانشمندان آن رشته از آن مطلع هستند و مىتوانند مانند آن را بياورند ، بلكه همهء مردم نيز پس از تحصيل در آن رشته قادر به انجام آن خواهند بود ؛
ب ) معجزه اگر چه بايد ازنظر جريان عادى يك امر غير ممكن و محال باشد ، ولى از نظر عقل و خرد بايد امرى ممكن شمرده شود و در شمار محالات ذاتى و عقلى قرار نگيرد .
يعنى بايد مورد درخواست ما از نظر عقل يك كار ممكن و بلامانع باشد ، از اين نظر از آنان نمىتوان خواست كه در يك لحظه و در يك مكان هوا را هم روشن و هم تاريك سازند يا در يك زمان و در يك مكان ، هم باران ببارد و هم نبارد ، زيرا اين چنين امور ، محال ذاتى هستند و قدرت بر آنها تعلق نمىگيرد .
اينك به مثال هاى زير توجه فرماييد :
1 . بردن جسم سنگين و بزرگى از نقطهاى به نقطهء ديگر امرى است ممكن و
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 246
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٢٤٦