خدايى كه سازندهء ذرات وجود انسان و پديد آورندهء سلولها و تركيب دهندهء قطعات مختلف وجود اوست از هر كس ديگرى بر اسرار وجود انسان آگاهتر است و نيازمندىهاى نهان و آشكار ، مصالح و مفاسد و اندازهء احساسات و غرايز آفريدهءخود را بهتر مىداند . از اين رو ، اين شرط به صورت كامل در خدا وجود دارد .
در شرط دوم نيز تنها خداست كه نفعى در اجتماع ما ندارد و از هر نوع غرايز خودخواهى پيراسته است و همهء افراد بشر كم و بيش به حس خودخواهى كه آفت قانونگذارى صحيح است ، گرفتارند و هر چه هم سعى كنند كه خود را از چنگال اين غريزه برهانند ، بيشتر گرفتار مىشوند .
در شرط سوم ، نظارت بر اعمال درونى و مراقبت افكار و غرايز در خلوتخانهها هم تنها در پرتو قوانين آسمانى امكانپذير است كه بر پايهء ايمان به خدا ، روز رستاخيز و پاداش و كيفر استوار است ؛ زيرا قوانين بشرى فقط بر اعمال نظارت دارد نه بر افكار و عقايد و هرگز نقشى در اصلاح انديشه و افكار ندارد و اگر تصميم بگيريم كه براى اصلاح باطن انسان ، قوانينى وضع كنيم و باطن آنها را از طريق قانون اصلاح كنيم متأسفانه بىنتيجه است ؛ زيرا ضامن اجرا نخواهد داشت در صورتى كه همهء كارهاى انسان زاييدهء طرز تفكر و احساسات درونى اوست و هر نوع اصلاحى منهاى اصلاح باطن ، نقش بر آب است .
اما در روشهاى دينى و اصلاحات مذهبى اين شرط كاملًا رعايت مىشود و سفيران الهى و آموزگاران آسمانى با پديدآوردن دگرگونىهايى عميق در افكار و عقايد مردم و ايجاد ايمان به خدا و روز جزا ، پايههاى نظارت و مراقبت افكار و اعمال درونى را پىريزى و انسان را چنان تربيت مىكنند كه خود پليس خود شود و مراقب تمام شؤون درون و برون خود باشد .
اين جاست كه لزوم بعثت پيامبران از نظر قانونگذارى كه اساس سوق جامعهء انسانى به سوى كمال است روشن مىگردد ، زيرا چيزى كه انسان را از نظام جنگل و محيط درندگان جدا مىسازد ، رعايت حقوق انسانها و افراد است و پايهء
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 231
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٢٣١