بههمكارى تن مىدهد و در برابر مقررات سنگين اجتماعى تسليم مىشود از اينجهت است كه نيل به سعادت و خوشبختى را بدون آن ممكن نمىبيند ، و چون مىداند كه ديگران در برابر ارادهء او ، بدون قيد و شرط تسليم نمىشوند گاهناچار مىگردد كه حقوق ديگران را محترم شمارد و به نوع دوستى تظاهر نمايد .
3 . براى ادارهء يك جامعهء سالم قانون ضرورت دارد
براى تعديل و رهبرى حس « حب ذات » و غريزهء « خودخواهى » انسان و به منظور پايان بخشيدن به خودكامگىهاى او قوانينى لازم است كه دو مزيت زير را دارا باشد :
الف ) وظايف افراد را در اجتماع روشن سازد ، زيرا يك فرد هرچه هم پاك و دادگر باشد تا روش كار و حدود وظايف او معلوم نگردد نمىتواند وظايف خود را به طور صحيح انجام دهد و يا از تصادم قهرى و برخورد با حقوق ديگران كه لازمهء همزيستى است خود را باز دارد ، زيرا بسا افرادى براثر تربيتهاى خانوادگى و فرهنگى حاضرند از مرز دادگرى گام فراتر ننهند ، ولى براثر عدم آشنايى به وظايف و حقوق خود به اين كار موفق نمىشوند و در نتيجه تصادمهايى پديد مىآيد كه منجر به نزاع ، قتل و يك رشته مفاسد اخلاقى و اجتماعى مىگردد و از تكامل كه هدف آفرينش است باز مىمانند .
ب ) قانون بايد با تعيين كيفرها و پاداشها غريزهء خودخواهى انسان را تعديل نمايد و انديشهء تجاوز به حقوق ديگران را از ذهن او بيرون سازد .
اكنون بايد ديد كه چنين طرحى كه زيربناى يك اجتماع انسانى است بايد به دست چه كسى تنظيم و ارائه گردد .
4 . شرايط قانونگذار چيست ؟
از آنجا كه قانونگذار با دستگاه آفرينش همكارى نموده و مىخواهد انسانها