تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
گرفته است و شيعه آن را از صفات ديگر خدا جدا نموده و مستقلًا آن را اصل قرار داده است دو مطلب است : 1 . اهميتى كه اين مسأله در حل بسيارى از بحث‌هاى اعتقادى دارد ؛ زيرا عدل و حكمت الهى پايهء بسيارى از عقايد « عدليه » را تشكيل مىدهد از اين جهت شايسته است كه به صورت اصل مستقل عنوان گردد . 2 . روزى كه علم كلام تدوين گرديد مسأله صلاحيت عقل براى تشخيص‌حسن و قبح و نيكى و زشتى افعال ، دانشمندان علم كلام را دو دسته كرد : گروهى گفتند : عقل نمىتواند خوبىها و بدىها را از هم تشخيص دهد و براى تشخيص آن بايد از شرع الهام گرفت و آن چه را شرع نيك بداند نيك است و آن چه را او زشت و قبيح بنامد زشت و قبيح خواهد بود . بر اين اساس چون عقل قادر به تشخيص خوبىها و بدىها نيست نمىتواند دربارهءعدل و ظلم داورى كند و بگويد : عدل ، نيك و حَسن است و ظلم زشت و قبيح ، و اگر داورى كرد رأى او پذيرفته نمىشود و بنابراين ديگر دليل ندارد خدا را به عدل توصيف كنيم و او را از ظلم و ستم منزه بدانيم ، بلكه هرچه را خدا انجام داد همان شايستهء مقام اوست خواه در نظر ما و به عقل ما با عدل و داد تطبيق كند يا نكند . در برابر اين دسته ، دانشمندان شيعه و گروهى از دانشمندان اهل تسنن « معتزله » قرار دارند كه صلاحيت عقل را براى تشخيص خوبى و بدى تأييد كرده و او را يگانه داور اين دادگاه دانسته‌اند و چون در نظر عقل ، ظلم و تعدى از صفات زشت و ناپسنديده است ، گفته‌اند : بايد خدا را از اين صفت منزه بدانيم . از اين رو ، اين گروه عدل را شعار خود قرار داده و از اين جهت حساب خود را از آن گروه جدا ساخته و به نام « عدليه » ناميده شده‌اند و صفت عدل خدا را در رديف ساير اصول دين قرار داده‌اند تا امتيازى باشد بين آنان و گروه نخست از اهل‌تسنن كه « اشاعره » ناميده مىشوند .
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 200 | الشيخ جعفر السبحاني